کسوک که ولازفوک اشکاشمی

 

                                      

                                                                   فرید ( فرحت)

 

زفوکاشکاشمی واکی ثه زفوک هاپامیری اوست زه ئی متعلق که زفوک قدیم آریائی ئی.هم زفوک دورهای دیرفرسابه مسیرهفیروک هت بالنده گی اندشه هاهزاران شوخی هت هزاران رنج شختوکی اوست صدتیف خولوکی اوست.

   ادبیات اشکاشمی په ومنطقه دیروهتوکی فرسانا نفیشتوکی فریندوک کدم توجه هی با نه شدوک هم زفوک که وسیله بومیانی زه اوآند اصلا سواد بلافوک هت نفیشتوک هیف نا نست حفظ شدوک.

    زفوک اشکاشمی زه په برابرزفوک فارسی هت ادبیات جهانی قرارندوک شوخ خساره مند شدوک کدم هازه ثه ولا کمه زفوک اس تکلم اس کولان (په اشکاشم افغانستان ) مه زفوک هی لیپی هت ا ن کولوک زه عنقریب ثه پوک وزو . پذینوک هت زفوک اشکاشمی آشنا شدوک که اسوک های عمده تفکرهت اندیشه فریندوک هت واکی ثه دوره های که اهمیت مش سرزمین هی . زه ثه دوره های اولا فرسا که برنسو زه هی سورشختوک نا دامنه گسترده هری سازی اوست زه فی لیپ که درد  خرو .

     توجه نکنوک که زفوک اشکاشمی هت دیگر زفوک های پامیری دشمنی فی شوخ که مه زفوک ها فریندوک زه هم شواهد فی واضیع هت روشن هی زه فرسا په مه زفوک تحقیق هت پژوهش نه کولوکان هز کوشش کنم په مه باره که گول کنوک واژه های ناب زفوک اشکاشمی وزم هت فرازئی ثه سیر زندگانی مه زفوک که بخش های مختلف غژوک من که پژوهش   

        غزل  سرنوشت باغ

 

 

 

 

                                                                                          

                                          

 

     

 

اسماعیل خراسان پور

 

سرنوشت باغ

 

 

دگر بــــهار مگو قصــــــــه ء بهار مــگو

زسرنوشت گل و ســــبزه و هزار مــــگو

مگو چه برسر کاج آمد و بباغ چه رفــت

زشاخه های شکسته زبرگ و بار مـــگو

زبرگ های فتاده به خاک حــــرف مــزن

زبی لگامی طوفـان مرگبــار مــــــــــــگو

چه رفت برسر تاکان چه کرد ضحاکــــان

زآتش و تبروخون و مغـز و مـار  مگــــو

زچشم چشمه تو گـــوی کـــه لعل مــیریزد

ززخم هــای شهیدان جان نثــــار  مــــگو

مگو چــــگونه عقابـــــی زاوج درغلطید

زغــدر اهریمنان ســیاه کـــــــار     مـگو

چه رفت بر سر فرزند های مادر پـــــــیر

زجوی خون و پلیگون ز بــند و دار مـگو

تگرگ حادثه بنیــــــاد باغ را برکـــــــــند

زقتل عام درخـــــــتان میوه دار    مـــگو

پرنده های مهــاجر چمـن رهـــــــا کردند

زآشــیانه ء خونــــین و پرغــــــبار مـگو

مکن حکایت گــــــــرگان جنگل بـــــــیداد

زنعش بی حد طفلان بـــــه هر کنـار مگو

هزارها گل این بوستان به غـارت رفت

زاشک حسرت چــــشمان انتظار مــــــگو

کنیز کیســت عروس ســــیاه بــخت وطن

زظلم راهـــزنان دسیسه کـــــــار مــــــگو

مگو زوحشت نامــــردمان دیـــــو سرشت

زبخت تــــیره این مـــــرز نامدار مــــــگو

مکن شکایت از این بیش وختم کن شاعر

زداستان غم انگیز این د یـــــار مـــــــگو

 

  پایان نامه تحصیلی

 

 

                     حجت خراسان

 

 

                                                                 تهیه کنده : محمد الله " ناب"

                                                            تحت نظر : استاد دکتر سید اکرام الدین "حصاریان"

                                                              به کوشش : خسروزیباکیان

 

بخش پنجم   

 

    خاطره هاي از ناصر خسرو  ( 49 )

 

 

ناصرخسرو يگانه داعيه داريست كه قافله بزرگ را هيان خرد ونور را پيشاهنگي كرد و ارزشهاي اصل اسلامي واخلاقي را تطبيق و پاسداري نمود او موقعيت و موقف خود را ميدانست و از دردها آلام و رنجهاي پيروان خود آگاه بود و مانند يك آموزگار توانا و يك مصلح خير خواه و يك حجت رهنما و يك بنده عشق خدا عمر پربهاي خود را وقف تبليغ ارشاد و دعوت كرد و از كران تا كران بدخشان و سرزمين هاي مجاور را آن پيمود.

او در چنان شرايط آشفته و بحراني ، با محدوديت هاي فراوان اقتصادي مالي احساس مسوليت واحساس رسالت كرد.و وظيفه و تعهد خود را به انجام رسانده است اين تعهد وظيفه ايماني و يك معنويت اخلاقي او بود.

خاطره ها و انديشه هاي ناصرخسرو با آنچه او توصيه و ارشاد فرموده و آنچه از مذهب اسماعيله گفته در سده هاي كه تعصب مذهبي سخت بيداد ميكرد ، و اسماعيليان هيچ گونه پشتبان و مدافعي نداشتند ، يگانه عامل بود كه در اعماق قلب پيروان او ريشه دوانيده و مانند گلبن بوده كه محتاج به تربيت باغبآن و آبياري بوستان بان نداشته و خود بخود در بهاران فطرت ، طبع ، ذهن و ايمان و عقيده مردم با شگفتن غنچه هاي اميد ، آرزو خود نهايي كرده است.

آنچه از لابلاي خاطره ها و روايايي كه از سينه به سينه و از نسل به نسل بازگو شده و انتقال يافته و بما رسيده ، نشانده آن است كه ناصرخسرو چو خورشيدي فضاي تاريك چند قرن و چندين نسل را در نور كشيده وتا اكنون در زواياي گسترده و پنها ور جغرافياي افكار مردمان پرتو افشاني ميكند خاطره هاي او همراه با ياد بود هميشگي او در هر جاي كه بود باش كرده ، شبي را سپري كرده ، يا لحظه اقامت كرده ، همه زنده است و مورد احترام خاص.

ما چند مورد مختصر از ين قصه ها را كه خاطره از ناصر خسرو آن حكيم فرزانه هموطن ماهستند به نگارش ميگيريم.

 

نهال دست ناصر

 

قريه تكيه خوبان، در فاصله بين قريه اسكيتول و پارغ كه به سمت غرب دريا سنگليج و در حدود (4) ساعت پياده روي از قريه خلخان زيباك دورتر واقع شده ، در بلنداي يك تپه موقعيت دارد كه در فصل تابستان خيلي زيبا و دلربا بوده ، منظره جالبي دارد چون زيباك به دليل امن بودن آن و موقعيت استراتيژ یکی پايگاه دعوت و مركز فعاليتها مذهبی ناصرخسرو بود ، كه شايد بیشرين اوقات عمر شريف خود را درين جا سپري كرده باشد ، و بيشتر در روز هاي بهار تابستان در همين تكيه خوبان ميرفته ، و گاهي (چهله نشيي) ميكرده ، در قسمت چپ قريه در كمر كوه چشمه است كه بنام چشمه پير ياد ميشود، و مردم آنجا را باور بر اين است كه قبل از آمدن ناصر اين قريه آب نداشته وا ين چشمه به كرامات ناصر اينجا بر آمده . حين كه آب جاري شده ناصرخسرو به دست خود نهال دركنار آن چشمه غرس نموده و چنين فرموده ، هر زماني اين درخت خشك شود آب اين چشمه نيز قطع خواهد شد.وعمر این قریه به پایان خواهد رسید.

به هدايت ناصر خسرو در ين قريه از آب همين چشمه باغي ساخته و در ميانه باغ (سفه) است كه ميگويند ناصر هميشه بالاي آن مي نشست و به كار هاي پژوهشي و نوشتاري اش ميپرداخت.

در قسمت پيش روي باغ تخت خوابگاه ناصر است که چوبندي شده است ، در عقب اين تخت محل بسياري كوچك است در زير دو تخته سنگ بزرگ ، با يك (تندور) خانه كوچك و محل براي وضو گرفتن ، زماني كه به آن داخل ميشوي، دروازه كوچكي دارد كه آدم بايد با احتياط ازآن بگذارد .، اين محل بوده براي عبادت هاي خاص ناصر كه تنها خودش در آن جا عبادت ميكرده.

نويسنده ، كه اشتياق فراوان به ديدن تكيه خوبان داشتم ضمن مسافرتي به آنجا ، از چشمه پير و آن باغ كه اكنون  زيارت گاه همه مردم است ديدن كردم، نهال دست حجت خراسان حالا درخت بزرگي شده و قسمت هاي آن پوسيده ، اما بيشتر شاخه هاي آن هنوز تازه بوده برگ دارد و سايه ميكند. باغ و زيارت ناصر در اثر گذشت روز گارصدمه ديده و در قسمت هاي بشتر آن منازل مسكوني اعمار شده و تنها ساحه كوچكي باقيمانده است.

مردم زيباك را باور بر اين است كه ناصرخسرو كتاب جامع الحكميتن خود را در همين تكيه خوبان نوشته است. تكيه خوبان كه روز گاري اقامتگه ناصرخسرو بوده، تا امروز زيارت گاه همه اسماعيله آن مناطق است.

 

ناصر خسرو درچخان

 

 

روزی ناصرخسرو را عده ازمعاندان و مخالفان او به مهماني دعوت كردند ، انها بعوض گوشت، چوچه سگي را كشته و در زير برنج نزد حكيم آوردند.

قبل از دست دراز كردن، ناصر به صداي بلند (چخه) ميگويد، ناگهان چوچه سگي از زير پهلو جست زده ، از روي دستر خوان به بيرون فرار كرده و ناپديد ميشود.

حاضران مجلس از آن مات و مبهوت شده و مخالفان ناصر شرمنده و خجالت ميشوند ناصرخسرو با تحمل و خموشي مقدار نان خشك و ماست طلب كرده و آنرا ميخورد. آوازه اين واقعه در تمام منطقه نشر ميشود و همه ميفهمند كه ناصر از جمله اوليا هست و نبايد به كرامات او شك كرد. حالا آن قريه بنام (چخان) ياد ميشود و خاطره سرگذشت ناصرخسرو را همه بازگو ميكند.   ( 48 )

          

 

گذري ناصر خسرو از گلخانه ای زيباك

 

 

زماني ناصرخسرو، كارهاي تبليغاتي و ارشادي خود را در دره وردوج به پايان ميرساند، از قريه گلخانه گذشته ، رو به روي قريه خلخان بالاي تخته سنگي نماز ميخواند، و به طرف درگستان ميرود.

درين تخته سنگ نشان جاي پيشاني ، دو دست و دو زانو حك ميباشد ومردم به رسم احترام به ناصر خسرو ، آن سنگ را گرامي ميدارند و زيارت شمار ميكنند.

 

         

ناصر خسرو در اشکاشم

 

 

پیران سرحوض دره ای زیبایی است ، درشرق قریه ای گلدره ای اشکاشم ، که از این دره راهی است که به آنطرف سرحد  کشور به سرزمین پاکستان منتهی میشود. از میانه این دره ، دریاچه ای خروشانی میگذرد ، که از کوه های مرتفع قسمت بالایی  این دره سرجشمه میگیرد. در فاصله سه ساعت پیاده راه ، دورتر از قریه گلدره حوض آب خیلی کلان ، چمنزارهای  سرسبز و چشمه های زلال وجود دارد که درست زیارت ناصر خسرو درهمین جا موقعیت دارد.

   گفته میشود ، روزگاری حکیم فرزانه پیر ناصر خسرو با دوست دانشمند خود ، شاه طالب سرمست که او هم منصب ومقام پیری داشت در این دره مدتی بودباش کرده اند. و این دره تاامروزبه نام دره پیران سرحوض یاد شده و مشهور است. مردم اشکاشم به این باور اند که  ، تمام سرزمین اشکاشم در گذشته ها آب کشاورزی نداشت و همه جای آن دشتی خشک بود. مردم جهت حل مشکل آب ، به حضور پیران سرحوض مراجعه میکنند و موضوع را بیان میکنند.

  حضرت ناصر به آن بزرگواری خود تدبیری سنجیده و قمچینی به یکی از آن افرادمیدهد و تاکید میکند کـه : " این قمچین را گرفته و به دنبالت کش کرده تا دریای پنج برو و هیچگاه به عقب نگاه نکن "  آن مرد اشکاشمی قمچین را از نزد ناصر خسرو گرفته ، زیارت کرده و مطابق هدایت خط کشیده تا در قسمت شخ ( سرماک ) در میانه ای اشکاشم رسید ، یک بار به دلش چیزی گشت و به عقب نگاه کرد . که آب به دنبال او فوران دارد وآب درهمین شخ رسیده  مسیر آن بند میشود ؛ با بندش آب دریا  قسمت های بیشتر اشکاشم زیر آب شد .این مرد با پشیمانی از عملکرد خود ،  با دیگر دوستانش دوباره  به حضـــور" پیران " باز گشته و عرض حال میکنند.

      این بار پیر ناصر خسرو قمچین دیگر به او میدهد و میفرماید که " برو یا علی مدد گفته به شخ بزن و آب را ( چو )  بگو  "  آن مرد قمچین دومی را گرفته و به محل بندش آب بازگشت و یا علی مدد گفته قمچین را به کوه زد . در همان لحظه مسیر جریان دریا باز شد و آب به دریای پنچ ریخت .

        آب دریاچه پیران سرحوض که به آب  کراماتی مسما شده ، سرزمین پنهاور اشکاشم را آبیاری میکند ، هرچند آب آن نسبتا کم میباشد ، اما هیچگاه مشکل کم آبی در آن مناطق  حتا در خشکسالی ترین سالها محسوس نشده است .

  به پاس احترام به ناصر خسرو ویاد بود از او ، همه ساله روزهای جمعه از برج جوزا تا برج های میزان ، مردم اشکاشم و مناطق همجوارآن جهت زیارت به پیران سرحوض میروند و در آنجا محافل و مراسم خوشی و سرور برگزار میکنند و از خاطرات ناصر خسرو تجلیل به عمل می آورند.

        در این زیارت سنگ نوشته ای وجود دارد ، که به هدایت ناصر خسرو در آنجا گذاشته شده است ، اما نوشته آن بگونه نوشته شده که کسی موفق به خواندن آن نشده است  ، این سنگ نوشته چند مدت است که ناپدید شده است و گفته میشود که آنرا ازترس غارت شدن در محل امنی گذاشته و محفوظ میباشد اما شاید چیین نباشد .

     دره پیران سرحوض یکی از تماشایی ترین محلات اشکاشم است که به برکت آن پیران بزرگوار،  همیشه آن دره  سرچشمه فیض و برکت به اشکاشم و ماورای آن میباشد

 

 

ناصر خسرو در زيباك

 

 

در نخستين روز هاي تشريف آوري شان به زيباك ، روزي ناصرخسرو از قريه دشتخوان به سوي قريه خلخان روان بوده در ميان راه ، مردم نو آباد و شنگوگ مصروف كار در بالاي جو قريه شان كه از كمر ميگذشت بودند، ناصر به رسم معمول قوت كار گفته و احوالپرسي ميكند ، اما كسي او را نمیشناسد.

ناصرخسرو بقول مردم آنجا اكثراً در لباس فقيرانه و ملنگي گشت و گذار ميكرد ، و با لباس كه كسي او را نشاسد در ميان مردم ميرفت و چگونگي جريانات را بررسي كرده و تصميم اتخاذ مينمود ، از سوي ديگر ناصرخسرو با تشريفات و پذيرايی ها و پيشامد هاي ظاهري (معمولي) چندان موافق نبوده و نميخواست از مقام و از صلاحيت خود سوء استفاده كند و يا بنا به دلايل امنيتي به اين كار نميرداخت و از لباس درويشي و قلندري استفاده ميكرد.

مردم اين قريه ها در جريان كار جوي ، چندين روزي بوده كه به نسبت موانع يك سنگ بزرگي كه در مسير جوي پيدا شده و از دور كردن آن عاجز شده بودند، با هم در بحث و گفتگو بودند.

ناصر خسرو با حكمتي كه داشته ، با تدابير خوبي، سنگ را از مسير جوي كه در كمر كوه واقع است به زير پرتاب ميكند. مردم آنجا اطراف ناصر را گرفته و ميخواهند كه بايد همه روزه او با آنها كار كنند.

چون ناصر حاضر به اين كار نميشود، مردم باعث آزار وناراحتي او ميشوند.و خيلي به او مزاحمت ايجاد ميكند، اما ناصرخسرو به بهانه خود را از آنها ميرهاند و دنبال كار خود ميشود.

آن سنگ را كه ناصرخسرو از جوي به زير پرتاب كرده، در بين زمين هاي زراعتي قريه شنگوك موجود است. مردم قريه هاي نو آباد و شنگوگ همه ساله در روزي بهار كه تازه ، آب را به جوي ميآورند ، به احترام ناصرخسرو جشني برپا كرده ، دركنار آن سنگ ، مردان، زنان، جوانان ، كودكان با لباس هاي نوروزي گرد آمده ، با حلال كردن چند گوسفند، پختن گوشت و ديگر غذا ها همه آن روز را به خوشي سپري کرده وگرامی میدارند.

اين جشن اكنون به يك عنعنه مذهبي تبديل شده ونزد مردم آنجا، آن سنگ خاطره است از روزگار حيات ناصر، و برگزاري اين جشن ياد بودي است ، كه به پاس قدرشناسي از ناصر و احترام به او اجرا ميشود.

 

 

ناصرخسرو در واخان

 

زماني كه ناصرخسرو از مقر دعوت خود، از تيكه خوبان زيباك عازم يار كند و خوقند بود، با همان لباس ملنگي خود وارد قريه (يميت) در دو كيلو متري خندود مركز واخان ميشود. او را كسي نمي شناسد ، هر قدر خواهش والتماس ميكنند تا به او اجازه داده شود تا شب را در آنجا سپري كند، كسي او را نمي پذيرد.

ناصر ناچار، از قريه دور رفته ، و لباس هاي خود تبديل كرده ، جامه هاي فاخر ميپوشد و دو باره به همان قريه باز ميگردد ، اين بار همه مردم به احترام و حرمت زياد، او را پذيرايي كرده ، و مهمان ميكند و غذاهاي خوبي به او تهيه كرده و نزد او ميآورند.

ناصر خسرو دامن جامه خود را به كاسه نان برده و ميگويد( اي جامه تو نان بخور) و به اين گفته به مردم آنجا ميفهماند من همانم كه چند لحظه قبل به لباس درويشي و ملنگي آمده بودم و كسي مرا اجازه ورود به خانه اش نداد.

مردم آنجا بسيار شرمنده شده ، از ناصر خسرو به سبب اين عمل شان عذر و معذرت خواسته و خواهان معافيت ميشوند.

جاي كه ناصرخسرو به همان لباس ملنگي به لحظه اول وردوش به قريه ، نشسته بود، اكنون زيارت گاه مردم بوده و به آن ارادت خاص دارند ، در كنار آن زيارتگاه ، اكنون جماعتخانه مذهبي اعمار كرده ، و كسانيكه براي نماز و دعا مي آيند ، در آن زيارت نيز به روح ناصر دعا ميكنند و همه خيرات هاي عمومي را نيز در آنجا برگزارمیشود.

 

 

 

ناصر خسرو در گرم چشمه چترال

 

 

دره ای گرم چشمه شامل ده ها روستا و دهكده ايست كه در شمال شرق منطقه چترال پاكستان موقعيت دارد مردم آن به زبان چترالي سخن ميگويند و بيشتر مردم پير و مذهب شعيه اسماعيله و از مريدان خاص ناصر خسرو هستند.

ناصرخسرو زمانيكه مصروف دعوت و سازماندهي وظايف خود در آنجا بود، مقردعوت خود را در تپه بلندي در شرق گرم چشمه دربآلاي يك صخره كه تنها يك راه باريك مشكل گذر دارد ، قرار ميدهد . و ازين مركز دستور هاي لازم را صادر كرده و فرمان ميدهد.

اين صخره كوه حالا زيارتگاه همه مردم است ، علاوه از پيروان ناصرخسرو ، غير اسماعيله ها نيز به زيارت ميآيند شمار زيارت كننده در فصلهاي بهار و تابستان بيشتر ميباشد.

نگاريده اين مطلب ، از نزديك به آن تپه رفته ، منظره زيباي آنرا به چشم ديده است ، كه ازهر جهت هوشمندي ناصرخسرو در انتخاب اين موقعيت را برجسته ميسازد.

در غرب درياي گرم چشمه روبروي همين تپه ناصر (مركز تبليغي) ايجاد نموده و خانه بزرگي اعمار كرده كه بنام لنگر ناصر ياد ميشود كه بعضي قسمت هاي آن نيز باقيمانده و بخش ديگر را تخريب و بگونه اساسی تعمير كرده اند.

جمع آمد هاي عمومي ، خيرات ها، و مراسم مذهبي و فاتحه خواني هاي مردم  آنجا در همين (لنگر خانه) ناصر برگزار ميشود.

ده ها خاطره قصه وافسانه در زبان مردم آنجا از ناصرخسرو به يادگار مانده ، كه نگارنده نسبت عدم آشنائي به زبان چترالي نتوانستم چيزي از آنها را بنويسم .اما اخلاص وعقيده آنها به مذهب شان وبه شخص ناصر خسرو بي مانند بوده ودر خور توصیف است .

ميگويند در بيشترين روستا وشهر ستان هاي كه اسماعيليه هاي چترال سكونت دارند ، زيارت گاه ها وقدم جا ها زيادي از ناصر خسرو وجود دارد كه نشاتده سرگذشت پر تحرك وسيار ناصر در آنجا مي باشد .

 

ناصر خسرو در كزدان

 

 

كزدان شامل دوروستاي در زيباك بدخشان است كه يكي را كزدان پايان وديگري كزدان بالا ميگويند . روزي ناصر خسرو به كزدان جهت اجراي وظايف مي آيد وبعدي انجام وظيفه مردم از او تاريخ ، ماه را مي پرسند .

چون تقويم در آن زمان مروج نبود ، مردم اكثراً در شمارش روزها وماه ها دچار اشتباه ميشدند ناصر افزون براينكه تاريخ روز ، ماه وسال را به آنها ميگويند . محلي مشخص را در بالاي قلعه كوه در سمت آفتاب نشست نشان میدهد و میگوید هر زمان که آفتاب در آنجا نشست ،  نوروز ميشود .

اين محل حالا به نام ((نشانگه ای پير )) ياد ميشود وهمه ساله با نزديك شدن آفتاب به آن محل ، همگان در نزديكهاي غروب به تماشاي آٌفتاب مي نشيند وروزي كه آفتاب در آنجا غروب كرد ، همان لحظه جوانان كزدان مژده آنرا به همه قريه هاي زيباك ميرساند و(مژده وانه اي) نوروزي ميگيرند  وفرداي آن روز در همه جانوروز با شكوه خاص آن برگزار ميشود اين رسم  دراين دوره كه تقويم رسمي نيز جاري است هنوز هم معمول بوده وبه يك عرف مذهبي در آمده است.

 

 

بازگشت ناصر از كزدان

 

 

زمان كه (حجت خراسان ما) كار هاي خود را در كزدان ختم ميكند با گروه اي از دوستانش از كزدان پاين ميشود. درميانه اي راه مردم دشتخوان به استقبال او آمده ، خواهان تشريف آوري او به قريه شان ميشوند. چون ناصر كار بسيار عاجل و ضروري داشته ، از رفتن به آنجا خود داري ميكند. لحظه در كنار دريا با مردم مينشيند و صحبتي ميكند وسپس به سوي قريه خلخان روانه ميشود.

آن محل از آن زمان تا كنون مورد احترام خاص مردم بوده، هر كس كه از راه ميگذرد در فصلهاي بهار و تابستان دسته گلي چيده و در آن محل ميگذارد ، در زمستان كه گل نيست به جايآن يك شاخه يا بته ميمانند. و اين رسم در بين مردم آنجا تا هنوز با همان گونه پارين و پيرارينش دوام دارد.

 

 

 

ناصرخسرو در خاروق

 

 

خاروق يا خارغ مركز ولايت خود مختار بدخشان كشور تاجكستان است، باشنده هاي آن به زبان روشاني كه يكي از كهن ترين زبانهاي آرياناي بزرگ است صحبت ميكنندو همه پیروانی ناصرخسرو هستند.

زمانيكه ناصرخسرو ماموريت خود را در خوارزم سمرقند و بخارا به پايان ميرساند، از طريق خجند عازم خارغ ميشود، خارغ در آن زمان در تحت حاكميت مستقلانه اي علي بن اسدامير بدخشان قرار داشته و يكي از مراكز مهم دعوت

مذهب اسماعيلی بود.

   در بالای تپه ای  دریکی از بلندی های کوه خاروق چشمه است که چشمه ناصر خسرو یاد میشود محل خیلی زیباو حتا بی نذیر در منطقه ، گفته میشود که این چشمه به کرامت ناصر خسرو دراین جا پیدا شده است .

    به منظوری ارج گذاری به خدمات پیر ناصر در نزدیک آن چشمه، مدرسه ای  بنا کرده و نیم تنه، مجسمه ای از ناصر ساخته اند ، مردم خارغ  عقیده قلبی که به ناصر خسرو دارند آب این چشمه را آب شفا شمرده ، به  بیماران خود  جهت شفا یابی میدهند و آنرا  تبرک گفته حرمت فروان میگذارند.

  

 

 

 

ناصر خسرو در کران و منجان

 

ناصر خسرو در کران ومنجان نسبت به هر جای دیگر بودباش زیادتری داشته و مسجد اسرار آمیز در  قریه شهران  بنا کرده بو د ، که 40 یا 42 ستون داشت ، هر کسی تازه به مسجد می آمد درشمارش ستون ها اشتباه میکرد  کسی 40 و کسی 41و 42 شمار میکرد. مسجد کوچک دیگر نیز در قریه شهران ساخته است که هنوزم موجود است .

   محلات چهله نشینی ،زیارتگاه ها وقدم جا ها بیشما ر د رکران ومنجان از حکیم ناصر خسرو موجود است.

 

 

 

مناطق اسماعیلی نشین

 

 

مسلمانان شعیه اسماعیلی در بیشتر از بیست و پنج کشور دنیا ، به وِیژه آسیای مرکزی ، اروپا ، افریقا و امریکا شمالی زندگی دارند . کشورهای آسیای مرکزی که اسماعیلیان زند گی دارند ؛ هندوستان ،ایران، پاکستان ، افغانستان ، تاجکستان ، سوریه ، یمن ، منطقه کشمیر...... میباشد.

   همچنان اسماعیلی ها در کشور های چین ، اوزبکستان ، عراق، آذربایجان ، ترکیه ، بنگلادیش و کشورهای جزیره العرب زندگی دارند

     در کشور ما ، جماعت اسماعیلی در بیشترین ولایت های کشوربود باش دارند که یک بخش آنها علنی و بخش دیگری آنها بنابر مشکلاتی که دارند در بعضی مناطق هنوزم مخفی زندگی میکنند.

    ولایات که بیشترین اجتماع اسماعیلی د

 ارند عبارت از ولایتهای بدخشان ، کابل ، بغلان ، بامیان ، میدان ، پروان ، کندز ، سمنگان ، بلخ و تخار میباشد.در دیگر ولایت ها اسماعیلیان بگونه پراگنده و د ر مناطق مختلف بودباش دارند.در ولایت بدخشان ، نسبت به دیگر ولایت ها بیشترین نفوس اسماعیلی مسکن گزین است. منطقه های که اسماعیلی ها در بدخشان زنده گی دارند عبارت اند از:

      زیباک ، اشکاشم ، واخان ، یمگان ، منجان ، درایم ، درواز ، غاران ، شیوه ، روشان ، کران ، وردوج ، جرم ، و فیض آباد میباشد .

  در بعضی مناطق دیگری بدخشان نیز ، گروه های کوچک مسلمانان شعیه امامیه اسماعیلی سکونت دارند  .

 

  

در نگارش این برسی از کتب و منابع زیرین استفاده شده است:

 

 

 

1-                                هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384 ص 20

2-                                براهنی ، رضا ، طلا در مس  ، پیشگفت کتاب

3-                                براهنی ، رضا ، طلا در مس  ، پیشگفت کتاب

4-                                خسرو ، ناصر  ،    دیوان اشعار

5-                                طبری  ، احسان ،  برخی برسی ها و جنبش های اجتماعی در ایران ص ..

6-                                هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384  ص 191

7-                                فدایی خراسانی ، محمد بن زین العابدین ، تاریخ اسماعیلیه ( هدایت المومین و الطالبین ) به تصیح و اهتمام الکساندر سیمینوف ص136و 137

8-                                طبری  ، احسان ،  برخی برسی ها و جــــــــــــنبش های اجتماعی در ایران ص 57

9-                                هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384 ص 57

10-                            فیروز ، دکتر شیرزمان ،  فلسفه اخلاقی ناصرخسرو ، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان ، اسلام آباد پاکستان سال 1371 ش  - 1992 میلادی    ص  18

11-                            طبری  ، احسان ،  برخی برسی ها و جــــــــنبش های اجتماعی در ایران ص 228

12-                            خسرو ، ناصر ، زادالمسافرین به تصحیح سید نصر الله تقوی ، و مقرمه تقی زاده ، تهران 1331 ص 397

13-                            عطار نیشاپوری ، شیخ فرید الدین ، مثنوی لسان الغیب

14-                            طبری  ، احسان ،  برخی برسی ها و جــــــــنبش های اجتماعی در ایران ص  267

15-                            هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384  ص 267

16-                            رر               رر                        رر

17-                            رر               رر                        رر

18-                            هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384

19-                            بامیانی ، محمد ابراهیم ، افسانه های تاریخی ناصر خسرو ص 3

20-                            بامیانی ، محمد ابراهیم ، افسانه های تاریخی ناصر خسرو ص 4

21-                            پولادیان ، شبگیر ،  شعر نشر شده در ، فصلنامه حجت نشریه کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو

22-                            زیباکیان ، خسرو ، مجموعه شعری اماده  انتشار

23-                            نادری ، پرتو ،  شعر نشر شده در ، فصلنامه حجت نشریه کانون فـــــرهنگی حکیم ناصر خسرو

24-                            سهام  ، نصیر    مقاله نشر شده در، فصلنامه حجت نشریه کانون فـــــــــــــرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی

25-                            بارش ، محب  ،  شعر نشر شده در ، فصلنامه حجت نشریه کانون فـــــــــــــرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی

26-                            طرزی  ، عبدالوهاب ، کتاب حکیم ناصر خسرو بلخی چاپ کابل 1365ص31

27-                            رفعت ، احمد ضیا ،   شعر نشر شده در ، فصلنامه حجت نشریه کانون فـــــــــــــرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی

28-                            طهوری  ، ناصر ، شعر نشر شده در ، فصلنامه حجت نشریه کانون فـــــــــــــرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی

29-                            برتلیس ، ا.ی   ناصر خسرو و اسماعیلیان ص 117

30-                            ایوانف ، و. ا . ا  ، ناصر خسرو و اسماعیلیان ص 117

31-                            هانسبرگر ، آلیس سی ، ناصر خسرو لعل بدخشان ، ترجمه فریدون بدره ای ، تهران سال 1384 ص 284

32-                            فدایی خراسانی ، محمد بن زین العابدین ، تاریخ اسماعیلیه ( هدایت المومین و الطالبین ) به تصیح و اهتمام الکساندر سیمینوف ص.....

33-                            خسرو ، ناصر  ،    دیوان اشعار  82: 51-160

34-                            خسرو ، ناصر  ،    دیوان اشعار  222:70-72

35-                            خسرو ، ناصر  ،    دیوان اشعار

36-                            فطروس ، علی میر ، کتاب در دست انتشار منبع انترنیت

37-                            فطروس ، علی میر ، کتاب در دست انتشار منبع انترنیت

38-                            زیباکیان ، خسرو ، یادداشتهای شخصی

39-                            خسرو ، ناصر  ،    دیوان اشعار

40-                            ناب  ، محمد الله  ، یادداشتهای شخصی به اساس گفته های مردم محل

41-                            ناب  ، محمد الله  ، یادداشتهای شخصی به اساس گفته های مردم محل

42-                            نظام الملک  ، خواجه ، سیاست نامه

43-                            ناب    ، محمد الله  ،  یادداشتهای شخصی به اساس گفته های مردم محل

44-                            المناقب    ، اشعار انتخابی از چند شاعر اسماعیلی چاپ کراچی پاکستان

45-                            قندیل نامه   ، مجموعه اشعار انتخابی مذهبی اسماعیلیان بدخشان

46-                            قندیل نامه   ، مجموعه اشعار انتخابی مذهبی اسماعیلیان بدخشان

47-                            بامیانی ، محمد ابراهیم ، افسانه های تاریخی ناصر خسروچاپ پشاور پاکستان

48-                            زیباکیان ، خسرو ، مجموعه پژوهش های  اماده  انتشار

 

پایان نامه تحصیلی آقای ناب

 

                                                                

 

                 حجت خراسان

 

 

                                                                                      تهیه کنده : محمد الله " ناب"

                                                                                    تحت نظر : استاد دکتر سید اکرام الدین "حصاریان"

                                                                                        به کوشش : خسروزیباکیان

 

بخش چهارم

 

پيشنه تاريخي اسماعیلي ها در بدخشان

 

باورهای مردم دراین خصوص

 

قرار روايات و گفته هاي که بين شعیيان بدخشان موجود است ، آنها به اين باور اند که زمانی كه حضرت علي  جهت (تسخيرقلعه هاي آتش پرستان) و سرکوبي قهققه آتش پرست که مقر حاکميت آن در آغاز دره ای واخان و در نزديکي شرق اشکاشم قرار دارد ، آمده بودند و آنجا را فتح کردند، مردم همه آن مناطق به دين اسلام مشرف گرديد.  ( 41 )

و هم شعیيان بدخشان به باور ديگر چنين ميپندارند زمانی که حضرت علي  اژد هاي هفت سر حوض بازگير محل واقع در ميانه راه زيباک و اشکاشم را کشت ، مردم آنجا مسلمان شده و از همان زمان دوستدار علي يعني شعيه هستند. خرابه قلعه ای قهقه هنوزم در محل وجود دارد و به قلعه قهقه مشهور است و ميگويند قلعه مشابهي ديگري در آنسوي دريا در خاک تاجکستان وجود دارد، که ميگويند از خواهر قهقه است.  حوض بازگیر نیز با کوه های سرخ شده از خون اژدها  در زیباک ، اشکاشم وهمه بدخشان مشهور است.( 42 )

 شعیيان اسماعيلي در دهه پاياني قرن سوم هجري در دوره ساماني ها در بدخشان فعال بوده ، و دامنه دعوت آنها اوج گرفته بود.

 

 

 

 

                       

دعوت گران و فعالان اسماعیلی

 

حسين بن علي مروزي يکي از فعالان اسماعيلي در دستگاه ساماني كه منصب بزرگ داشت در تشکل و دعوت اسماعيله نقش بارز داشته و بعد از آن محمد نخشبي ، بلعمي وزير و رودکي و....  در گسترش مذهب اسماعلي در مناطق مختلف از جمله در بدخشان ، غور و غزنه موثر بوده اند به گفته ايوانف که تاليفات زيادي در باره اسماعیليه دارد ، از بدخشان به عنوان يک جزيره مسقيل اسماعیلي ياد ميکند و مارشال هاجستن تقسيم بندي جزيره اسماعیلي بدخشان را نيز اذعان ميدارد و احتمال ميدهد که اين تقسيم بندي مدت دراز دوام نداشته است.

به اثر فدا کاريها و تلاش پيگر بلعمي و محمد نخبشي (احمد نسفي) امير نصر ساماني دعوت آنها را پذيرفته و مذهب اسماعلي را قبول کرد. اين رويداد  در بدخشان باعث گسترش فعاليتهاي مذهبي اسماعيليان شده و مراکز متعدد دعوت ايجاد شد درين باره يکي از ترکان متعصب ،نظام الملک وزير ملک شاه سلجوقي که با اسماعيليان هميشه جنگيد و به وسيله يکي از فدايان الموت کشته شد ، در کتاب سياستنامه چنين مينويسد:

 " در جمله کار به جايگاهي رسيد که نصر احمد دعودت او را اجابت کرد و محمد نخشبي (احمدنسفي) چنان مستولي گشت که وزير انگيز و وزير نشان شد و پادشاه آن کرد که  او گفتي " (43 )

 

 

 

سرکوب اسماعیلی ها

 

 

 

اسماعيليان در دوره غزنويان با سرکوب شديد و بي سابقه مواجه شدند تحقير وارعاب آنها آشکارا اعمال ميشد . و از تمام حقوق و حمايتهاي قانوني بر خوردار نبودند محمود بسياري از اسماعيليانی شهر ری را به دار زد و با تکفیر آنها در غور ، به شدت و خشونت کشتار آنهارا فرمان داد .

 دستگاه حاکمان غزنه، اسماعيليان را قرمطي ميگفتند محمود غزنوي که دشمني زيادي به اسماعیلي ها داشت ميگفت: ( انگشت گرد جهان کرده ام و قرمطي ميجويم) بدخشان تا اندازه از جقاکاريهاي سلطان  غزنه در امان مانده بود و گروههاي اسماعلي مناطق ديگر که از ترس محمود آواره شده بودند ، را در آغوش گرفت در دوره هاي غوريان و خوارزم شاهان وضع اسماعيليان بدخشان نسبت به دوره غزنوي اندکي بهبود يافته و آنها شيوه دعوت خود را تغيير داده و بگونه مخفي (زيرزميني) به حيات خود ادامه ميدادند.

در دوره مغلها ، اسماعلي ها آسيب فراوان ديدند و مراکز قدرت آنها در الموت توسط هلاکوخان مغل از هم باشيد و شمار زيادي از آنها قتل عام ومعصومانه شهید شدند، در  لشکر کشي هاي مغل بدخشان از اشغال آنها مصون مانده بود ، و يگانه پناهگاه شد براي اسماعيليان و گنجینه شد براي آثار آنها .       

در دوره تيموري اسماعيلي ها مورد آزار و اذيت قرار گرفتند و از شيوه پنهان کاري که الگوي مبارزه آنها شده بود خود را در زي صوفيانه در آوردند که اين روند تا سده هاي پسين ادامه يافت که اسماعيليان با دريغ و درد فراوان از اين رويداد خيلي ها متاثر شدند، زيرا چنين شيوه پنهان کار که در طي چندين سده تکرار شد نسلهاي جديد به وجود آمد که آداب و رسوم و عقايد اسماعيلی را فراموش کرده و از آن بيگانه شدند.

در دوره حاکميت (ميرهاي) بدخشان ، اسماعيلی ها وضعيت چندان خوبي نداشتند ، شرايط خفقان و استبداد و سرکوب جمعي آنها که نسل به نسل انتقال يافته ، گواه بر آنست که سرکوب اسماعيلی ها در این دوره بي سابقه بوده و به وحشيانه ترين وجه مورد تعقيب و آزار و اذيت قرار داشتند و حتي قتل عام ميشدند ، مثل معروف (ريگ را در رسن آب را در کجاوه )  ( 44 ) هنوزم در خاطره مردم آنجا از دوره تلخ ميرها باقيست.

در دوره ای عبدالرحمن که  او به ستمکاري معروف شده و در استبداد از ديگر ظالمان و ستمگران سبقت جسته به شعيه هاي اسماعيلی بدخشان از استبداد مضاعف  کار گرفته و بزرگترين خيانت تاريخي را در حق آنها انجام داده است.

قسمت هاي از سرزمين پهناور اسماعيلی ها در تعين خط مرزي به چار کشور تقسيم شد ، قسمت بيشتر آن به روس ها واگذار شده و يک قسمتي هم نزد انگریزها( انگلیس ) ها و بخش در شرق مربوط کشور چين شد.وباقیمانده به کشور ما تعلق گرفت که دهلیز واخان خط حایل بین ابر قدرتها واقع شد.

اسماعيليان که تمام مصيبت ها ، رنجها را بگونه جمعي تحمل کرده بودند در ين دسیسه شومي اسکتبار از هم جدا شده اند ، اما آرزوها ، دردها و رنجهاي آنها در چار سوي سرحد هنوزم هم مشترک باقی مانده است.

 

 

 

اسماعيليان بدخشان بعد از ناصرخسرو

 

 

ناصرخسرو در دوره ای زنده گي اش در بدخشان و ماورای آن ياران ، دوستان و پيروان فراوان داشت، شخصيت هاي بزرگي چون امير شمس الدين علي بن اسد امیر مستقیل بدخشان  خواجه بشير ، سيد سهراب، بابا حيدري، خواجه سلمان ، محمد، آفاق پروازي ، كيو بن كيوبن كيكاووس ، سيد محمد مدني، احمد ديوانه ، حميد الدين ضريري و ملك جهان شاه ، شاه سيد محمد محمدث ، شاه طالب سرمست و ابوسعيد برادر حكيم ......و چهل قلندر در سفر ها ، دعوت ها ومبارزات حكيم هميشه درخدمت او بودند عده اين دانشمندان از ديگر مناطق فرار كرده و در بدخشان پناهنده بودند كه چهره هاي چون  محمد علوي ، و بابا حيدري كه از استان يزد آمده بودند نيز موجود بود. وظايف و مسوليتها در بين ياران حكيم تقسيم بود، سيد سهراب وملك جهان شاه مسول تبلغ و دعوت سيد محمدمدني مسول گروه قلندران ، سيد محمد محمدث مسول ابدالان ، بابا آفاق محمد پروازي و احمد ديوانه را وظايف مشخص ديگري داده بود و امير شمس الدين علي بن اسد به وظايف رسمي (دولتداري) طبق گذشته توظيف بود.

تاكيد بيشتر كه ناصر براي يارانش داشت روي شبكه هاي زير زميني (مخفي) بود، اين شبكه ازفعال ترين دعوتگران مذهبی بودند، افراد نخبه ، و برجسته در آن گماريده ميشدند، و رهبري آن بدوش يكي از آزموده ترين ياران ناصر ، تحت نظر مستقيم او فعاليت ميكرد.

دستگاه هاي زير زميني (مخفي) را هكاری بود، كه قبل از ناصرخسرو نيز در نهضت اسماعيله جريان داشت ، و افراد آن حتا تا عمق دربار هاي سلطنتي و امارتي مخالفين شان راه يافته بودند.

شيوه آنها ، بگونه بود كه علاوه از آن كه خود شان شناخته نمیشدند و هميشه (تقيه) ميكردند آناني را كه تازه دعوت ميكردند نيز توصيه ميكردند تا مساعد شدن اوضاع به گونه مخفي زنده گي كنند. اين روند يكي از آموزه هاي بسيار جالب و در حين حال با اهميت اسماعيليان است كه در تمام دوره توسعه فكري آنها بشمول دوره ناصر خسرو وجود داشته و از آن زمان تا اكنون در ميان مسلمانان اسماعيلی به همان قوت و صلابت پايدار باقيمانده است.

براي شخصيت هاي مهم ، از جمله نويسنده گان ، شعرا دولتمردان ، تجار، كسبه كاران..... كه درمحيط اغتناق زنده گي ميكردند ، شيوه اين بود در صورت آنها لازم بدانند بايد(تقيه) داشته باشند كه در مجموع تاريخ اسماعيليان از شخصيت هاي بزرگي ياد آوري ميكند كه مذهب اسماعيلي را پذيرفته بودند و مخفيانه زنده گي ميكردند و آشكار كردن خود را كه باعث به خطر انداختن جان آنها بود صلاح نداسته و هماره در خفا زنده گي كردند.

شعرا و نويسنده گان، اهداف خود را به احتياط و وقت لازم در قالب تشبيه واستعارات و تمثيلات آورده. و بيان نظر و عقايد فكري خود را در آن جا گزين ميكردند نمونه آنرا ميتوان در اشعار كه به (زه) صوفيانه سروده شده و در مجموعه رسايل اخوان الصفا..... و چا هاي ديگر سراغ كرد.

بعد از رحلت حضرت ناصر، پيروان او به همان شيوه كه ناصر گذاشته بود عمل كرده ، تحت نظرياران وهمكاران او حتي در طوفاني ترين برهه هاي تاريخ هزار ساله بر استواري خويش تكيه زده و درس مقاومت آموختند ، كه ثابت قدمي آنها در مذهب ، گواينامه و شهادت خوبي پايمردي ،اخلاص و صداقت آنها است.

طريقه ناصر خسرو يك (مكتب) تربيتي است ، همه بدخشاني ها اسماعيلی به ويژه روشنفكران سخت به اين مكتب دلبند هستند و به آن فخر ميكنند و آنرا رهگشاي مشكلات خود ميدانند.

 

اداي احترام به ناصر خسرو

 

 

افزون بر آن كه ، ناصرخسرو نايب امام وقت بود او شهسوار انديشه ، خرد و ايمان ، رهنما و پيشوا رهبر اخلاق وتربيت و تعليم بوده اولاده علي از نسل فاطمه دختر پيغمبر خدا است.

در بدخشان به پاس احترام به ناصر خسرو به او(پير) گفته میشود، اسماعيلی هاي بدخشان دركنار مقدسات(اسما و صفات خداوند(ج) حضرت پيغمبر وحضرت علي ع) گاهي نيز به  نام پير سوگند ياد ميكند اين رسم تا اكنون نيز معمول است براي ارجگذاري و احترام به زحمات پير ناصر خسرو ،اسماعيلی هاي بدخشان زمانيكه مال و اجبات (زكات) خود را جمع آوري ميكنند، اعانه ناصرخسرو كه به آن (حق پير) گفته ميوشد ، هر كس نظر به قدرت و توانايي اعانه مپيردازد ، آنچه از ين مدرك حاصل ميشود، براي مساعدت به مسولان و كاركنان امور مذهبي اختصاص ميبايد.

از نام ، كينه و تخلص ناصرخسرو ، اسماعيلی هاي بدخشان حين نامگذاري كود كان شان نيز استفاده ميكند و در دعا هاي مخصوص جمع آوري زكات و اعانه (نذر قبول ، مراد حاصل به دم گرم پير ناصر) نيز ياد آوري گرديده در (مجالس روحاني) و (قنديل خواني) ذكر از سلطان سيد ناصرخسرو نيز به زبان ميبايد آنچه گفته شد گوشه هاي از ارجگذاري مردم به ناصرخسرو است كه درست او شايسته آن بوده و در خود چنين قدرشناسيی است .

 

درسهاي حكيم كه هنوز تكرار ميشوند

 

 

قصيده هاي (منقبت) ناصر خسرو كه نزديك به هزار سال پيش گفته بود تا امروز در قرن بيست يكم با همان صلابت و رخشنده گي و اعتبار در مجالس روحاني اسماعيلی هاي بدخشان به گونه ای زمزمه هاي دلنشين (بدون موسيقي) در جماعتخانه ها و هم در مجالس گروهي و خصوصی همراه با نواي دل انگيز رباب تكرار ميشود و اين سنت درهر خانواده اسماعيلی بدخشان معمول بوده، و قصيده هاي ناصرخسرو و غزليات ديوان شمس ، مناجات بابا سيد نا(حسن صباح) را،با رباب به طريقه مخصوص آن كه خيلي گيرا است اجرامي کنند.

 قصيده خوانان و رباب نوازان معروف هر گاهي به گونه ای دوره در قريه ها وروستا رفته با اشعار ناصر خسرو قصيده خواني ميكند در مجالس سوگواري نيز رسم قصيده خواني معمول است ، عموماً در ين رابطه شعرهاي انتخاب ميشوند كه تسکين بخش بوده و غمگسارباشند.

در كنار حمد و نعت ؛( منقبت خواني ) شيوه معمول و حتا يك سنت دير پا در بين اسماعيلي بدخشان بوده ، اشعار كه در وصف بزرگان دين باشد، آنرا با رباب ميخوانند و رباب از اهميت ويژه برخوردار بوده و در خانه هاي اكثر مردم آنجا دستياب ميشود.

فقه اسماعيلی و تعليمات آنرا ميتواند هر كس بگويد و بنوسيد و باز گو كند اما نمیتواند حكمت اسماعيلی يعني اصول عقايد باطني و اسرار آنرا فاش كند اين اصل را تنها ميتوان در مجالس روحاني خاص فرا گرفت ، كه من نمیتوانم گوشه های آنرا پشكش كنم، چند نمونه بعضی اشعارکه در محافل روحانی عمومی زمزمه میشود ، این ها هستند :

   ازناصر خسرو :

 

 در ز دریای حقیقت گــوهر اندرکان تست

 هم تویی غواص معنی درُ جـان جانان تست

 تو به فرمـان نیستی زان نیست فرمانت روا

گر تو فرمان برده فــرمان حق فرمان تست

 

* * *

بهـــاردل دوستــــدار علي

    هميشه پـــراست از نگار علي  ..

....

 

اشعار مولانا:

تا صورت پيوند جهان بود علي بـود

تا نقش زمين بود زمان بود علي بود...

 

از مشــــفق يــــار كنـــدي :

حمد اول از خداي فرو اكبر يا امـام

َاقتدا كردم بنام پاك داور يا امام...

 

قصيده از بابا ســــيد نا(حسن صباح) :

 

خدانــدا تو سلـــطان كــريــــمی

تو بســـم الله الــرحــمن الرحيمی

بخــــشا بر مــــن زار و مــــقصر

    غفورا ، راحيـــما يـارب به آخـر....

 

* * *

 

    هر دل كه با رضاي امام آشنـا شود

    بي هيچ شك نشانه امــر خدا شـود  ....

 

اشعار مولانا نزار :

هرچــند كه من در نظر خلق نـزارم

صد شكـــر كه در عالم تحقق نظارم...

 

اشعار مولانا عبد السلام :

 

الا ای طالب وحدت همي لافي كه جويايم

كلام از من شنو ، زيرا كلام الله گويايم

به مكتب خانه تعلیم شاگرد دل من شــو

اگر خواهي كه برويت دراسرار بگشايم..." (45)

 

 سنت قصيده خواني بگونه جمعي (گروپي) و به گونه موسيقي همراه با رباب يك ارزش كهن مذهبي است ، كه امروز انواع آن يكمقدار رشد كرده و علاقمندان بيشتر دارد.

در دعوت هاي روحاني مخصوص مراسم عزاداري بعد از تلاوت آيه هاي از كلام مجيد و بخشيدن آن ، اشعار كه به قنديل نامه معروف است در آن مراسم خوانده ميشود، اين دعوتها روحاني كه يا گار ارزشمند ناصرخسرو است به آن بهاي زيادي داده ميشود و آن یک سنت خاص مذهبی بوده و دراین مجالس نان  مخصوص از گوشت گوسفند و گندم تهیه میکنند و آنرا ( دیله ) میگویند. نان آنرا كه همان ( دينه گوشتدار) است به گونه (تبرك) بعد از زيارت كردن آن نوش جان ميكنند

 اشعار كه درين دعوت (خليفه) مذهبي ميخواند، در ختم هر مصرع آن همه اشتراك كننده گان منظم و به يكصدا (صلوات) ميفرستند، خليفه ميخواند:

قنديل چــراغ مصـــطفي را

آن نور خــداي و ضحــي را

پيوسته بخوان تواين دعا را

   خوش گو صلوات مصطفـي را...(46)

 

 

اشتراك كننده گان به يك صدا مودبانه و آرام ميخوانند:

اللهم صلي الله محمدا و الا آل محمد صلوت بر محمد است علي

اين شعر در حدود پنجاه مصرع است كه در ختم هر مصرع آن (خوش گوصلوات مصطفي را) آمده كه اشتراك كننده دعوت نيز همين درود      ( اللهم صلي الله محمدا و الا آل محمد صلوت بر محمد است علي )را پيوسته همصدا با هم تكرار ميكنند.

 

 شعر ديگر كه آنهم در حدود بيشتر از چهل مصرع است و مطلع آن:

 

  ما مصطفي نـــــــديم

   نام خـوشش شــــنيدم

مهرش به جان خريديم

        صلــــوات بر محـمد...( 47 )

 

باز هم اشتراك كننده گان (اللهم صلي الله محمدا و الا آل محمد صلوت بر محمد است علي ) ميخوانند تمام اشعار که در ين مجالس روحاني خوانده ميشود ، ايجاب بحث بيشتر را ميكنند كه از توان اين نوشته بيرون است كه ما مواردی چندي آنرا كه ميراث هاي باقيمانده مكتب ناصرخسرو هستند به معرفي گرفتيم .

 

 

 

 بخش سوم

 

 

 

 

حجت خراسان

 

 

 

 

                                         تهیه کنده : محمد الله "ناب "

                                          تحت نظر :استاد دکتر حصاریان

                                       به کوشش : خسرو زیباکیان

 

 

 

بخش سوم

 

انديشه،افكار ومبارزات ناصر خسرو

 

 عقیده مذهبي حكيم :

 

   به يقين بايد گفته شود ، ناصر خسرو قبل از مسافرت اش به سوي مصر به وسيله دستگاه مخفي دعوتگران اسماعيلي در آوان كه مصروف خدمت در بار غزنويان بود به مذهب اسماعیلی جذب گرديده بود . ناصر خسروعقيده شعيه اسماعيليی داشت ومذهب شعيه شاخه از دين مقدس اسلام است .

شعیيان براين عقيده اند كه رهبري سياسي وديني مسلمانان بعد از حضرت محمد (ص) به حضرت علي وپس از او در فرزندان او ادامه مي يابد .

"تمايز اسماعيليان از شعيان دوازده امامي در آن است كه اسماعيلي  معقيد اند امامت ابدي در جهان مادي وجسماني در شخص امام حاضر زمان مشهود  وحضور دارد ، واين امام حاضر وناظر به شاخه خاص از تبار وسلاسه علي تعلق دارد ، نه به شاخه امامان دوازده گانه شعيه  اثنا عشري كه درشخص امام دوازده هم آنها در سال 260-876 غيب اختيار كرد وشيعيان اثني عشری هنوز در انتظار رجعت دوباره او هستند ، به پايان رسيد .

شیعيان اسماعيلي ودوازده امامي هر دو بر لزوم مطلق يك رهنماي روحاني محقق ومويد براي تعبير وتفسير كلام خداوند تاکيد دارند واين رهنماي جز شخص امام نيست ، ولي در حالي كه شيعيان دوازده امامي بر آنند كه طبقه اي از علماي روحاني ميتوانند به نيابت از جانب امام زمان در غياب او تا زماني كه باز ميگردد ، اين مهم را عهده دار شوند ، اسماعيليان معقيد اند كه خداوند يك لحظه هم جهان را بدون امام حاضر كه حجت او به روي زمين است ورهنما به حقايق غایی دين است خالي نميگذارد."  ( 31 )

 

شیعيان اسماعيلي را باطينه ، نيز ميگويند ، واين بدين معنا ست كه اسماعيليان تفسير وتوضيحات ويژه درين خصوص دارند ، محمد زين العابدين فدايي خراساني در كتاب تاريخ اسماعيله يا هدايت المومينين الطالبين كه به تصيح واهتمام الكساندر سيمونوف نويسنده مشهور روس چاپ ونشر گرديده است مينويسد :

" وجهه تسميه (اسماعيليه ) بااين لقب (باطنيه)آنست كه حكم ميكنند ايشان را كه  هراسم را مسمايي وهرمجازي را حقيقي  وهر قشري را مغز يست ، ازين جهت آنهارا باطنيه گويند. "  ( 32 )     

                                                                        

از آنچه گفته آمد ، ناصر خسرو در اثر مشهورش وجه الدين روشن ترين تفسيرباطني وتاويلات خود را از اعمال ومراسم عبادي واعتقادي به پيروي از اصول تاويل اسماعيلي نگاشته است واين به اساس اسلام اسماعيلي است كه ناصر بيان انديشه هاي فلسفي وبينش اعتقادي خوىرا  به تفصيل نوشته است .

ناصر خسرو در شناخت امام عصر خويش ودلبستگي به انديشه هاي اعتقاديش به زبان خود چنين ميفرمايد:

 

منت خـداي را كه به وجود امام حـــق

بشناخـــتم به حــق ويقين وحقيــقتش   

                                                                               

                                                                آن بي قرين ملك كه جـزاو نيست درجهان            

                                   

كز ملــك ديويكــسره خاليـسـت ملـكتش

با طلعـت مبــارك مســعـوداو زســـعد

خالـــيست مشـتري را در قـــوس طلعتش

يارب به فـیض خـويش تو توفيق ده مرا

تا روز شــب بدارم طـاعت به طـاعتـش

                                                                 واندر رضـاي او گــه وبيگه بهشعر رهد

                                                               مرخـلق را به رشته كنـم علم وحكـمتش (33)

 

حجت خراسان ما ، امام عصر خودمولانا (المستنصرباالله )كه بر دو اقليم دين وسياست حكومت ميكرد ، هم از نظر فرمانروايي زمين وهمه از نظر امور دينوي وروحاني كه يكي از عقايد اصلي كلام والهيات اسماعيلي است در سراسر شعر ها ونوشته هايش كه از اوبه گونه نظم ونثر باقيمانده به ستايش گرفته است:

 

فرزند نبي جـــاي جد خـويش گرفتست

و ز فخر رسانیده سر تاج به کیـوان

آنست گزيده كه خــــــدايش بگزيند

بيهوده چه گويي سخي بي سرو سامـان

آنجا كـــه بفرمايش پيغـمبـر نشستي

                                                                     فرزند وي امروز نشسته است بفرمان(34)

 

مبارزه ودعوت ناصر خسرو

 

 

ناصر خسرو به وظيفه مشخص منسوب شده ، (حجت جريزه خراسان ) او از مصر به مكه وزيارت خانه خدا از طريق شهرستان لحسابه بصره ميايد و(داستان گرمابه ) در همين شهر به وقوع مي پيوند . واز بصره به وسيله كشتي به ايران آمده در نخسين بندر گاه ، كار هاي تبليغاتي ودعوت خود را سازماندهي وآغاز  ميكند وبه شيخ سديد محمد بن عبدالملك دانشمند آنجا ملاقات كرده واز آنجابه اصفهان وطبس ميرسد در آنجا با دانشمندي ديگري بنام ابو منصور محمد بن دوست ، آشنا ميگرد واز آنجا به سرخس وبعد از هفت سال به زادگاه اصلي اش بلخ بازميگردد وبه اندازه دو هزار ودويست وبيست فرسنگ راه را پياده طي ميكند ، حجت خراسان نخستين دعوتهاي خويش را در شهر هاي ايران به موفقيت سپري كرده به داعيان اسماعيلي آنجا فرمان امام اسماعيلي مبني بر تقرر اش به صفت حجت خراسان را ميرساند وبه آنها طرحها وراهكار هاي جديد در زمينه هاي گوناگون هدايت ميفرمايد.

حجت خراسان ، داعياني كه بگونه علني فعاليت ميكردند ،دستور هاي ارشاد ميكنند ، اما تاكيد بيشتر او روي شبكه هاي مخفي اسماعيلي است نتيجه كار ناصر خسرو همانا ايجاد مراكز متعدد در شمال ايران است كه بعد از او چند دهه پستر، به وسيله حسن صباح داعي نامدار درقلعه الموت بنا گذاشته ميشود ، كه در جهت پاسداري از زبان فرهنگ وهويت فارسي وبراي تحقق اهداف مذهب اسماعيلي براي مدت نزدیک به سه قرن  فداكاري مينمايند.

 

دعوت حجت خراسان

 

 

ناصر خسرو بعد از بازگشت از مصر ودريافت در جه عالي مذهبي (حجت ) مبارزه خود را عليه كاستي ها ونا برابريهاي اجتماعي از بلخ زاد گاهش آغاز ميكند ، واين درست زمان است كه به نظر ناصر بازار حكمت كاسد ومزاج شريعت فاسد بود وكار ها به دست مشت فقيه ميگشت كه چون ستمگر سر كيسه رشوت ميگشودند آنها نيز در اين وقت (بند)شريعت مي گشودند . در خراسان سلجوقيان حكمراني داشتند وملا هاي سني (شافعي وحنيفي) تحت حمايت فرمانرويان سلجوقي ميانه خوبي با اسماعيليان نداشته ، فعاليتهاي تبليغي او در نزد مراجع ديني وسياسي به ويژه علماي اهل سنت قابل قبول نبوده جامعه روحاني (ملاها)ناصر را به القاب نا ميمون (بد دين  ملحد  رافضي وقرمطي) ميخواند وبه دستور خلفاي بغداد فتواي قتلش صادر مي شود ، خانه اش به تاراج ميرود ودارائي اش به غنيمت گرفته ميشود .

اما ناصر به عزم قوي تر به مبارزه ادامه ميدهد ، وبه بدگويان ، پاسخهاي درشت ميدهد وآنها را ناصبي يعني برابر با كافران وملحدان مقايسه ميكند وبا اتكا به شيوه استدلال منطقي خود هيچگاه ترس از ين دم ودستگاه حاكميت را نداشته وهماره آنان را  به باد ملامت گرفته است :

 

 

اي حيلت سازان جملا نيـك پديـداست

كز حيله مر،ابليس لعين راوزرائيد

چون خصم سركيسه رشوت بگــــشايد

دروقـت شمـا بـند شريعـت بكشائيد

فقه است مرا بيهده راسوي شما نام

كان راهمــي از جهل شب روز بخائيـد

گر روي بتا بم زشما شـاید ازايراك

بد روي وستمكاره وبـاروي وريائيـد(35)

 

مراد اصلي در اشعار ناصر خسروكه جنبه انتقادي دارند بيشترينه كساني هستند كه دشنما نان (اهل بيت ) اند ، ناصر در مبارزه به آنان كه او را مورد تهمت ، افترا وبد گويي قرارميدادند ، مقابله ميكند وتا آخرين نفس به سود عقايد حقه خود وعليه مخالفان جانانه وار سنگر گرفته ومي رزمد . ودر تحقق اهداف خود پيروز ميگردد.

 

 "به جرئت ميتوان گفت كه در سراسر قرن پنجم ، يازدهم  هيچ شاعر ودانشمندي همانند ناصر خسرو عليه مظالم اجتماعي وسالوس ورياي فقهاي حاكم پيكار نكرده است"   ( 36  )

 

حكيم خراساني ما ، در سراسر شعر هاي آبدار خود كينه قلبي بزرگ وسوزان (به فقها وملاهاي عصر خود دارد وآنان را (امت شيطان )ديوانگان امت و "زاهدان دجال فعل" می نامد که روی به محراب دارند ودل به سوی  فساد  ( 37 )

دعوت ناصر در بلخ واطرف آن نتيجه مطلوبي نميدهدوبا مقاومت جاهلان وعلماي ظاهري مواجه مي شود ، طبق برنامه خود از آن جا عقب نشيني كرده ، در شمال آمو دريا فعاليتهاي خود را گسترش ميدهد ، بدين معني كه حوزه هاي اسماعيليان كه بعد از شكست سامانيان در آن مرزبوم دچار آسيب شده بود ،آنهارا سر از نو احيا مي كند و مسولان جديد در راس پيشبرد كار هاي تبليغاتي ،دعوت وتنظيم امور نهاد هاي مختلف مذهبي مي گمارد واز هر يكي آنان بعيت مجدد ميگردد .

حجت جزيره ما پايگاه ماموريت خود را در نزدیکیهای پایتخت جزیره خراسان ( بدخشان )که امیر آن شمس الدین ابوالمالی علی ابن اسد از پر آوازه ترین داعیان اسماعیلی بود.در امن ترين نقطه مرکزی که مردمان آن سالهاي قبل يعني در زمان داعي نامدار محمد بلعمي  ومحمد نسفي  در دوره حكومت ساماني ها به مذهب اسماعيلي در آمده بودند  ، قرارميدهد .

ناصر در بدخشان تا اندازه بآ آرامش خاطر مصروف سازماندهي امور وظيفه مذهبي اش گردیده  وهم مصروف نگارش آثار خود مي شود .

" اينكه ميگويند ناصر بعد از آنكه به بدخشان پنا هنده شد تمام عمر خود را در غاري كوه ، واقع يمگان سپري كرد ، حرفي نا درستي است که مورد تایید هیچ یکی از پیروان ودوستداران ا و نیست ومن نگارنده  كه يكي از شاگردان مكتب ناصر هستم كاملاً به اين سخن موافق نيستم . ناصر خسرو بنابر ايجاب وظيفه وفرمان امام خويش واطمينان واعتماد به هدف وتعهد در اجراي وظيفه ، درين راستا گامهايش سريع تر مي شود وبه سرسپره گي وتعهد خود به مذهب اسماعيلي دلچسپ وبيشتر تشويق وترغيب مي شود وهميشه سرزمين پهناور بدخشان بزرگ ، ياركند وخوقند ،کاشغر ، چترال ، گلگيت وكنجود ، ختلان ، خوارزم ، مرورود ، نيشاپور ، ماوراي  هندوكش ، پامير ، كشمير ، تاراجمير  راچندين بار زير گامهاي پرفيض خويش كرده ، ومراكز مهم دعوت را درين مناطق ايجاد کرده است ".( 38 )

ناصر خسرو هيچ گاه طرفدار زندگي راهبانه نبوده وگوشه نشيني وراحت طلبي را قطعاً نمي پذيرد وآنرا كمال مطلوب نميداند.

 

سخت ترعيب جهـان پيش خردچيسيت فناش ؟

پيش اين عيب سليـم است ، بلاها وعناش(39)

 

حکيم نامدار و حجت (خداوند گار) به تمام معني يکي از جلوه هاي پويا و متحرک  بود و به عنوان پيشواي ارشد روحاني سر مشقي بود، از ايمان ، تقوا و پرهيز گاري و الگوي بود. از همدردي که نسل نسلي مردم آنجا خاطرات ارزشمند صحبت هاي سودمند و مجالس روحاني او را که از خم و پيچ حوادث سرفراز بدر آمده و درمرتبه اعتبار و منزلت رسيده و اصالت خود را حفظ کرده ، گرامي و عزيز ميدارند. ناصربا مردمان آن سرزمين انس و محبت خاص دارد و ازين که در آنجا خود را با مردم آنجا آزاد احساس ميکند ، بدخشانيها را فرشتگان مي مينامد و خود را در يمگان (فرمانرواي) مردم آنجا دانسته، که همه مومنان به او مرحبا ميگويند:

 

داني که چـون شدم، چوز ديوان گريختم

نـاگــاه با فرشتـگان آشنا شـــدم

برجــان من چو(نور امام زمن) بتافت

ليـل السرار بودم و شمس الضـحي شـدم

نام بزرگ امام زمان است از اين قبيل

من از زمين چو زهره بدو بر سـما شـدم

گرگفتم از رسول علي خلق را وصي يست

سـوي شما سزاي مســــاوي چــرا شـدم

ورگفتم اهل مدح و ثنــا آن مصطفاسـت

چون زي شما سزاي جفـا و هـجـا شــدم

عيبم همي کنند بدانچه بدوسـت فــــخر

فخرم بدانکه شعــيت آل عـباشـــدم

از بهــردين ز خـانه براندند مر، مرا

تا با رسول حق به هجرت ســوا شــدم

معروف ناپـديد سها بــود بر فلــــک

من بر زميـن کنون به مثال سهــا شدم

شکر آن خـداي راكه به يمگان ز فضل او

بر جان مال شعيـت فـرمانـرو ا شــدم

تا مير مومينان جــهان مــرحبام گفت

نزديـگ مومنان زدر مرحبام شــدم(40)

 

ناصرخسرو گذشته از کاميابي و موفقيت اش در امر تبلغ و دعوت، و رونق بخشيدن هر چه بيشتر مذهب در هر روستا و دهکده ، در هر قريه و شهرستان در پي تعليم ، موعظه و درس اخلاق است و به دنبال تحقق چنين راهکاري هميشه در سفر است و به هر گروه از هر مردم تماس داشته و به قول خودش فرمانراوي شعيان اسماعيلي آنجاست و همه از صدق دل به او احترام دارند ، حالا که ده قرن از در گذشت ناصرخسرو ميگذارد محبت ناصر ، عشق به ناصر و آموخته هاي او تا هنوز جاويدان مانده و رهروان ناصر با غرور پولادين سر به هيچ قدرت فرو نياورده و در مسير جريان پيشرونده روز گار ، از پیچ خم مباحثات و مناقشات و از طوفان ها و بر خورد هاي تند مرامي وسياسي در مرتبه اعتبار ، شکوه و افتخار رسيده و اصالت خود را به گونه نيکوي آن حفظ کرده اند.

اين نشان ميدهد که درس هاي آموزگار چون ناصر درسهاي مکتب انسان سازي است که در همه قرنها تکرار ميشود و حجت خراسان حجت همه زمانها و همه دوره های تاريخ باقي خواهد ماند.

 

 

پایان نامه تحصیلی آقای ناب(بخش نخست)

 

 

حجت خراسان

 

 

تهیه کننده : محمد الله ناب فارغ دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل

تحت نظر : استاد دکتر سید اکرام الدین "حصاریان استاد دانشگاه کابل

                       به کوشش: خسرو زیباکیان 

 

 

 

نیمنگاهی بر ( حجت خراسان)

 

 

 

آقای محمد الله "ناب" لیسانس شعبه زبان وادبیات فارسی – دری دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل ، پایان نامه تحصیلی خودرا تحت نظر دانشمند فرهیخته جناب دکتر سید اکرام الدین "حصاریان " استاد دانشکده زبان وادبیات تکمیل واراییه کرده است. که جناب استاد "حصاریان بعد از ملاحظه وتایید ، آنرا عنوانی آمریت دیپارتمنت دری تقدیم وچنین نگاشته است:

   " پایان نامه تحصیلی محترم محمد الله " ناب" فرزند خسروبیک زیرنام (حجت خراسان ) به رهنمایی اینجانب نوشته شده ، مولف در نگارش اثر زحمات زیادی را متحمل گردیده واثری خوبی را اراییه داده است. من این اثر را تایید نموده و جهت اجراات بعدی به مقام محترم دیپارتمنت تقدیم میکنم "

                   (  امضا )

 دکتر محمد افضل " بنوال " آمر دیپارتمنت دری دانشکده زبان وادبیات ضمن تایید این اثر ، چنین نگاشته اند :

                  ملاحظه شد:

    "  نظر استاد رهنما تایید است "

                       ( امضا )  15/11/1385

 چون این اثر از ملاحظه وتایید دوتن از دکتوران ادبیات که اساتید بزرگوار دانشگاه هستند ، گذشته ؛ نشان دهنده آنست که میتوان آنرا یک اثر علمی تلقی کرده وبه نظریات مولف مهر تایید زد.

 آقای " ناب " گوشه های از ناگفته های را بیان کرده که دگران بنا بر ملاحظاتی شاید توان گفتن آنرا نداشته ویا از آن طفره رفته باشند.

  من که صلاحیت چندانی ندارم تا در مورد ابراز نظر کنم ، اما با تایید نظریات اکادمیک استادان بزرگوار دانشگاه  ، فقط برای مولف موفقیت خواسته وخواهان ادامه کاربیشری ایشان درین راستا میباشم .

                                                                                  خسروزیباکیان                

 

 

پیشگفت

 

 

  سخن درخصوض حکیم ناصر خسرو بلخی است ، مردی که با چهره پر صلابت اش ، بهترین جایگاه یی در تاریخ ، ادبیات ، زبان و فرهنگ ما دارد وتوجه بیشتر دانشمندان شرق و غرب را به خود جلب کرده است . تفکر و اندیشه های او زینت بخش اوراق زرین تاریخ بوده ، ومقام علمی او در ردیف بزرگترین دانشمندانی چون فارابی ، ابن سینا ، وخواجه نصیر الدین طوسی ...قرارداشته  وبا نخبه ترین شاعران چون مولانا جلال الدین محمد بلخی ، حافظ ، سعدی ،خیام همتا  وهمردیف است.

  تعلق ناصر خسرو، و پیروان او  به مذهب اسماعیلی باعث گردیده که آنها درمقابله باجوامع اهل سنت ودوازه امامی قراربگیرند ، ازاین رو بیشتر آثار متعلق به اسماعلیان تحریف شده ویا عمداً به آتش کشیده شده ویا نابود ساخته شده اند.

     صدها تهمت ، اتهام و دروغ ازسوی مخالفان ، به اسماعیلیان برچسپ زده شده است. اما اسماعیلیان به عنوان یک نهضت اصلاح طلب وروشنفکر، درطول تاریخ باوجود فشارهای گوناگونی گروههای ستمگر ،  وباوجود همه خفقان ونبود امکانات آبرومندانه به حیات مذهبی خود باشعایر اصیل اسلامی  ادامه داده اند.

   درپشت این همه دروغ واتهام های که به اسماعیلیان بسته اند "شمس" حقیقت میدرخشد ، وچهره های درخشان چون ابن سینا ، رودکی ، قاضی نعمان ، حمیدالدین کرمانی ، حسن صباح ، علی ابن اسد ، نصیرالدین طوسی ، حسنک وزیرو ناصرخسرو...پرتو افشانی میکند.

       مخالفان تاریخ مارا با دروغ انباشته اند و واقعیت ها را وارونه جلوه داده ، ومارا مجبورساخته اند تا بادروغهای آنها زندکی کنیم ،اما زمانی که واقعیت را کسی بگوید به نظرمیرسد که گوی دنیا  زیروروشده است .

     نگارنده که خود یک فرزندی اسماعیلی است ، با بضاعت کمی که داشتم ازمیان انبوه این جعلیات که برما رقم زده اند ، توانستم گوشه های از ناگفته های درخصوص ناصرخسرو وپیروان اورا بازگو کنم . هرچند این بحث ایجاب پژوهشهای اکادمیک بیشتر را میطلبد ، که از توان من بیرون است ، اما من به رهنمای دانشمند فریخته جناب استاد دکتر " حصاریان " که ایشان نیز زاده ای سرزمین بدخشان بزرگ هستند و با مردم اسماعیلی بدخشان آشنا یی دارند کوشش کردم آنچه که از نظر دیگران به دورمانده پیشکش کنم ، تا بزرگان و پژوهشگران با آن توجه فرموده و آنرا موردمطالعه و تحقق قراردهند.

 چون من دسترسی به کتابخانه ها و منابع بیشتر نداشتم ، نتوانستم آنچه شایسته باشد تهیه کنم ، از چند جلد کتابی که به مشکل آنها را به دست آوردم ، با استفاده ازآنها این نبشته را  رنگین ساختم . با آن که تازه دراین عرصه گام نهاده ام ، اعتراف میکنم که شاید دراین نبشته ، کاستی ها وکمبودهای به نظر برسد ، که من مسولیت همه ای آنهارا می پذیرم ، در پایان یک بار دیگر از استاد بزرگوار جناب دکتر "حصاریان" وبرادرخوانده عزیزم  آقای" زیباکیان" که در قسمت تهیه موادوبخش تایپ کمپیوتری آن با من همکاری کرده اند صمیانه اظهار قدردانی وسپاس کنم  .

                                     

   محمد الله  " ناب "

 فارغ سال تحصیلی 1385 خورشیدی

دانشکده زبان وادبیــات دانشگاه کابل

 

 

 

 

 

 

بنام خدا

 

                                     بخش نخست

 

                      شناسنامه ناصر خسرو

 

 

زاد گاه، دوره جواني و فراگيري دانش:

 

حکيم فرزانه ابومعين حميد الدين ناصر فرزند خسرو فرزند حارث قبادياني بلخي ، مشهور به ناصرخسرو، ملقب به (حجت) در سال 394 (هجري ) در روستاي قباديان بلخ زاده شده و به دنيا آمد، دوران کودکي او در خانواده اي از بزرگان و مشاهير ثروتمند و داراي جلال و اعتبار گذشت، از آغاز نوجواني به تحصيل و فراگيري علوم پرداخته وا فزون بر زبان و ادب فارسي ، با بيشتر علوم و معارف زمان خودآشنا شده، و اصول عقايد گوناگون ملل و نحل را بررسي و تجربه و تحليل نموده و آنها را با دقت آموخت.

حفظ همه آيههاي آخرین کتاب خدا ، خبره گي در مسايل ادبيات پارسي- دري و عربي و توانايي درستاره شناسي، پزشکي و موسيقي از دستاورد هاي دهه آغازين آموزش او بشمار ميايد.

هر چنداين آموختها، نزد دانشمندان آن روزگار، دانش بسيار شمرده ميشد،. و بيشتر مردمان سده هاي چهارم و پنجم از آن بي بهره بودند، ولي هر گز نميتوانست روان عطشناک ناصرجوان را سيراب سازد. بنابران به دانش هاي ديني روي آورده، ساليان چند در وادي فقه ، روايت و تفسير راه پيمود ، بي ترديد آموزشهاي ديني آن روزگار خراسان ، که بر بنياد منطق و خرد استواري نيافته بود و ريشه در تبلغات خلفاي بغداد داشت ، انديشه ناصر جوان را شفيقه خود نساخت پس به آيين هاي ديگر پرداخت، تورات ، انجيل و زبور آموخت و بررسي باور هاي ترسايان کلييمان و زردتشيان را در شمار بر نامه هاي خود قرار داد. ولي دريغ که هيچ آييني روان خرد گرا(و حقيقت ياب) وي را مجذوب نساخت. و هيچ پاسخ قانع کننده ای درآنها نيافت (سرانجام به اين اعتقاد رسيد که پاسخ همه اين پرسشها  را ميتوان در مذهب اسماعيلي يافت).  (1)

 

 

 

 

منصب ناصر در دربار غزنويان و سلجوقيان

 

ناصر بعد از تکميل کردن کامل تحصيلات و تجارب به پيروي از سنت خانواده گي به خدمت ديوان سالاري دستگاه حکومتي در آمد و به شغل دبيري اشتغال داشت ، در کار هاي مالي و دفتري استعداد نشان داد و کسب شهرت نمود.

در دربار سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود ، از احترام و عزت و اعتبار برخوردار گرديد. دانش فراوان (تجارب عالي) ذوق سرشار ادبي هنري و برخورداري از اعتبار دودماني به زودي وي را در شمار دبيران شهره بارگاه غزنويان جاي داد.

امااين همه طنطنه در بار ترکان، به مذاق او برابر نبود، و هميشه از سرنگوني حاکميت همزبانان و هم همتباران خود يعني سلسله سامانيان که به وسيله خيانت همين غزنويان صورت گرفته بود رنج برده و پرخاشگري ميکرد ؛ عملکرد او عليه مظالم روحانيون دنيا پرست و تاريک انديش و اين شاهان و (حاکمان) استثمار گر و مفت خور که همه را استثمار ميکردند( و سرمايه هاي فراوان به  تاراج   گرفته و غارت کرده بودند، بسيار مشهود بود.)

مشاهده اين وضع بر روح حساس و پرخاشگر ناصر ،تاثير شگرف نمود و هر زمانيکه تاريخ را مرور ميکرد و کارنامه نياکان خود (ساماني ها) را که به مردانگي استقلال خود را از خلفاي ظالم بغداد بدست آورده بودند، و مستقلانه دولتداري ميکردندرا گرامی میداشت وبه آن می بالد؛ و نقش شاعر فرهيخه (رودکي) و وزير دانشمند (بلعمي) و محمد نخشبي را که هر سه هم کيش ناصر و اسماعيله بودند ، در ايجاد دولت سامانی برجسته ارزيابی ميکرد و فرصت هاي از دست رفته را  افسوسي براي همزبانان و همدياران خود در عرصه هاي اصلاحات زبان، فرهنگ وقوم خود ميدانست.

او به ياد مياورد، سلطان غزنه ، با چه بي رحمي شمشير کشيده و قتل عام کرده و همواره (اسماعيلي) ميجست و براي پيدا کردن و کشتن آنها جايزه تعين کرده و پاداش ميداد ، و چگونه همکشيان ديگر او دانشمند فرهيخته شيخ الريس ابوعلي سينا و ابوريحان بيروني و ابوسهيل مسحيي   شهر به شهر از جانب ماموران حاکم غزنه تعقيب ميشد و چگونه معصومانه ابوسهيل مسحيي در ريگستانهاي   خوارزم بالاي زانوهاي ابوعلي سينا جان ميدهد.

او به ياد میاورد که چند تنی ديگری بزرگان همعقيده او ؛(فردوسي) بزرگوار با سند وثيقه هويت فارسي (شهنامه) که طرح آن در زمان نصربن احمدي ساماني و اصرار (بلعمي)وزیر دانشمند سامانی ريخته شده بود به جرم اسماعيله بودن از در بار سلطان متعصب غزنه رانده ميشود.

او هنوزم سر نوشت تلخ حسنک وزير اسماعيلي که قلعه شامخ و سرافراز از دانش و معرفت بود و ماجراي خصي شدن ابونصر کندر و ميل داغ کردن رودکي را به خاطر ميآورد.

در آن زمان ناصر خسرو به گفته رضابراهني دانشمند ايراني درکتاب طلا در مس " بايد هميشه جنازه فردوسي آن دهقان طوس را که از دروازه "رزان" به بيرون برده ميشد در پيش چشم داشته باشد و بايد در سال هفتم پس از خبه شدن و سنگسار شدن و حلق آويز شدن حسنک پاهاي پوسيده اورا پس از چندين سال که به روي صفحات تاريخ آويزان است زيارت کند و در هفته هاي حلق آويز شدن او شرکت کند."  (2)

همچنان در پيوند همين گفتار (براهني) به صراحت موضوع را شفافتر بیان ميکند و در خصوص ناصرخسرو چنين مينگارد"  از زبان تبعيدي "يمگان"بشنويد که چگونه به رهش غولان نشسته اند و دهان باز کرده و چگونه معدلان خود دشمنان زبان عدل و حکمت اند و چگونه انگشتان را قلاب کرده اند تا خون ماهيیان ضعيف را بمکند و بايد بدانيد که چگونه "ابونصر كندي" در خوارم خص شد؟ در "مرو" خونش ريخت و پاره جمجمه اش به نزد نظام الملک برده شد." (3)

ناصر خسرو با مطالعه و شنیديدن اين واقعيت ها سخت متاثر بود ،اما آنچه گذشته بود و ميگذشت نميتوانست آنرا جبران کند.اما از اين رويداد ها به عنوان مصالحي براي ساخت و ترسيم چشم انداز آينده، بهره گرفت و آموختها و برداشت خود را تقويه کرد، و ابعاد حقيقت را باز يافت و خود را ، از تجارب روزگاران غني کرد و به نادرستي ترکان وحاکميت آنها در دل خود گواهي داد و اندک اندک شورش ترکمنان بالا گرفت، و ستاره بخت مسعود غزنوي به خاموشي گرايد و ديوانخانه که ناصر در آن کار ميکرد زير گامهاي پيروز مندان سلجوقي فرو باشيد.

در دوره سلجوقيان با شهرت كه حکيم فرزانه بلخ کسب کرده بودند، دوستانش او را به نزد ابوسليمان چغري بيک داوود فرزند ميکايل بردند که مورد احترام قرار گرفته و به دبيري گماشته شد. و بيشتر از آنچه در دوره غزنوي ها نصيب شده بود به دست آورد و لقب (خواجه خطير)را نيز کمايي کرد . از محافل خوشگذراني در باريان و شهزادگان سلجوقي که او  در  آنهاشرکت ميکرد جز تنگدلي و جز رنج چيزي ديگر بدست نياورد و روح ناصراز  دروغها، ظلم ها، تبهکاريها و نامرديهاي درباريان گرفته بود:

 

 

   وزمــال جــاه شاه چو نوميد شد دلم

     زي اهل طلسيــــان و عمـامه رداشدم

گفتـــم که راه دين بنماييد مرمرا

                              زيرا که زاهل ديني دل پرجـــــفا شد                          

      گفتند که شاد باش که رستي 

      تا شاد گشت جانم و اندر دعا شدم(4)

 

 

سفري مغرب(در جستجوي حقيقت )

 

حکيم تواناي بلخ که ديگر کار کردن در دستگاه حاکمان سلجوقي را بخود ننگ ميداند، آنجا را خواست ترک کند ناصرخسرو قبلاً به داعيان ومبلغان اسماعيلي تماس داشته ، و در باره داعيان اسماعيلی قرن (3) ابوعبد الله خادم ، ابوسعيد شعراني، حسين بن علي مرورودي، محمد بن احمد نخشبي معلومات موثق داشت. و به چهره هاي عالي مقام چون بلعمی وزير ، جيهاني وزير، رودکي، شهيد بلخي، فردوسي ، ابوريحان بيروني، ابوعلي سينا آشنا بود.

احسان طبري دانشمند برزگ ايران در کتاب برخي برسیها و جنبش هاي اجتماعي در ايران مينوسد "بايد حسن  زد که ناصر در ين ايام با شبکه هاي مخفي اسماعيلي که در آن ايام در خراسان و ماورالنهر نفوذ داشت وارد تماس شده وعلت سفر دور درازش نيز در همين تماس با سازمان اسماعيلي و شايد به پيروي ازدستور آنها بود اما ناصر در سفر نامه علت آنرا به نحوه ديگربيان ميکند و از خواب شگفت انگيز خويش در گوز گانان حکايتي به ميان ميآورد." (5 )

ناصر براي سفر آماده ميشود، دوستان و آشنايان در باریش مانع او مي شوند، او اصرار ميکند که (مراعزم سفر قبله است) او در حاليکه (40) بهار زنده گي را پشت سر گذاشته بود، در نخستين فرصت راه هند، سند ، ترکستان پيش گرفت و با انديشمندانی از زردشتی ، کليمي ، مانوي بت پرست و ترسا گفتگو هاي فراوان کرد، و براي شناخت حقيقت با مادهگراياني که دل به هيچ آيني نه بسته بودند نيز سخن گفت.

بعد از بازگشت سفر هند به مرو، آرزوي بزرگي دیگری در دل ناصر ريشه دوانده بود که پيوسته به آن مي انديشيد، (جوينده يا بنده باشد) و از گوزگان سفر مغرب را آغاز ميکند، در نيشاپور با (خواجه موفق) دانشمند بزرگ ديدار و ملاقات کرد و در بسطام به زيارت آرام گاه بایزد بسطامی رفت .

در مجموع ناصر همراه با برادرش ابوسعيد و غلام هندي به کشور هاي ايران، ارمنستان ، آسيايي  صغير و حلب ، طرابلس ، شام و سوريه ، عراق ، فلسطين ، يمن، جريزه العرب و سودان تونس مصر در مدت (6) سال (7) ماه و (28) روز به طول (2207) فرسنگ با پاي پياده پيمود . در اين سفر پيام هاي که او با خود داشت ، به همفکران اش ميگفت و با ساير دانشمندان و دانشوران به بحث و تبادله نظر  ميپرداخت . اما با تاسف عده آنهایی که پرسشهاي ناصر، در محدوده انديشه شان نمي گنجنيد ، پاسخ جز خاموشي نداشتند.

در اين سفر ناصر به مشکلات زيادي مواجه شد، اما با استقامت جدي تر و هدفمند تر گام برداشت و در مناطره هاي که با عده از دانشوران داشت ( آنها ميگفتند که مسايل شرع هر گز فراچنگ خرد نمي آيد و اسلام با شمشير گسترش يافته نه به برهانهاي عقلي )بارها به دفاع برخواسته و از مبانی دانش و خرد حمایت کرده است. هر چند در آن زمان بگونه آزادانه فعاليتهاي مذهبي منظم را سازماندهي نميتوانست ، اما بازهم دلايل ناصر در مجامع علمي، فرهنگي آن روز گار تاثير به سزاي داشت.

و همچنان ناصر در اين سفر راهکار ها تبلغ ، خصوصيات قومي عنعنات طوايف گوناگون را تجربه کرد و تجارب مهمي نصيب اش شد.

        

 

جشن ديدار(ملاقات با خليفه فاطمي)

 

 ناصر خسرو زمانيکه به مصر پايتخت وقلب قدرت و زنده گي فکري و مرکز سياسي و ديني جهان اسماعيلي ميرسد، يک الهام يک پيام يک فرياد ميشنود، صداي جمع آرمان ا و جمع هدف ها و جمع مرام ها ، که اين ها جواب خواست هاي ديرين او بود که اينک به ثمر رسيده و حاصل آن را ميگيرد. ناصرخسرو که در تحقق ارمان خود متعهد و استوار بود و بخود اطمينان و اعتماد مطلق داشت، اينک به محل حضور گمشده خود رسيده و بانگ در درون خود ميشنود و شعله در نهاد اش فروزان  است.

ناصر آنچه توصیفات که در باره مصر و عدل خلفاي فاطمي شنيده بود حالا با چشم خود چگونگي آنرا ميبيند،او که در در بار هاي غزنوي و سلجوقي کار کرده بود اکنون با چشمان تيز بين خود همه امور را مقايسه ميکند ، در مصر همه مصارف لشکريان از خزانه سلطان پرداخت ميشود و شيوه درست جمع آوري ماليات و نظام پرداخت بموقع مواجب و مشاهره از سوي خليفه و به هيچ فردي از افراد رعيت از سوي لشکريان تعدي و رنجي نميرسد ناصرخسرو  سلطنت فاطمي را(عادلانه و در پي سود و منفعت بيشتر جامعه ميداند ، نه اينکه کفايت و کارايي آن فقط براي تامين بقایي حاکمان دولت باشد)  ( 6 )

ناصر خسرو در مصر ، نخست مويد الدين شيرازي ، يکي از چهره هاي بر جسته اسماعيلي که خدمات شايسته به نفع جنبش اسماعيلي انجام داده و ميتوان او را استاد ناصرخطاب کرد، ملاقات ميکند، درين ملاقات مويد الدين شيرازي وعده ديدارامام اسمعيلي و زمينه ملاقات آنرا براي ناصر مساعد ميسازد مويد الدين شيرازي که خود خراساني و همتبار ناصر است ، شخصيت و قيمت و ارزش ناصر را دانسته ودرک ميکند  و از هيچگونه  همکاري با ايشان دريغ نميکند.

ناصر با درک عميق از اساسات مذهب و شناخت کامل از روزگار خود ميخواهد تا فصلهاي سکوت و ديوار هاي نا باوري  را بشکند و از ميانه جرقه ای آرزويهاي خويش ،براي دفاع از اساسات عقيدتي خود و منافع مشروع آن جهد و کوشش نمايد و براي به کرسي نشاندن عقايد ديني خود مصدر خدمت شود.

ديدار در مذهب اسماعيلي يک آرزو و يک آرمان مقدس است، هر اسماعيلي  دیدار امام خویش را سعادت ، خوشبختی وانتهای درجه کامل صدق قلبی خود میداند.   امام در باور اسماعيليايان ، مقاميست که (تاويل) علم باطن قرآن را ميداند و اين علم را پيغمبر از خداوند(ج) فرا گرفته و آنرا تنها براي علي که جانشين خود انتخاب نموده بود آموخته و اين آموزه در تمام سلسله امامت اسماعيلي نسل به نسل بر قرار بوده و ادامه دارد.

امام يک رکن ايماني براي اسماعيلي ها است ، يعني آنگونه که به ديگر اساسات ديني مانند خدا و پيغمبر خدا ايمان دارند به امام زمان خويش نيز ايمان دارند و بدين دليل که اگر کسي به خدا و پيغمبر ايمان داشت و امام را نشاخت، ايمان او کامل نيست.

ملا عزيز الله قمي شاعر معروف اسماعیلی چند سده بعد از ناصردراین خصوص  چنين گفته است:

 

اگر ظهـــور امامت نبودي در عـــــالم

اثر ز خلق نبودي در جهـــــــان ديار

اگر امام شناسي، خـــــــدا شناسي تو

و گــــــرنه آتش دوزخ دهـد ترا آزار

پيــامبران زامام زمــــان خبـر دادند

                                                                   به قدر دانش خود هر يک از صغارو کبار

محققـــان حقــــايق ازاو شدند اگاه

                                                                  "نصير" و"ناصر"و"رومي"سنايي"و "عطار"

تو هم امـام زمان را بدان و وافق باش

اگر زاهــــل يقيني ازومن انکــــــار

مگوي سر حقيقت به جـــــــــاهل منکر

                                                                 مثال خواجه "منصور "ميشوي بــردار (7)

 

فرزند اصيل خراسان، همه چيز را در قاهره مصر از زير عينک ذره بين خرد ميگذارند ، آزادي ها واصلاحات اجتماعي،  مذهبي و فرهنگي  تامين عدالت و برابري را مشاهده ميکند و بعد از ديرگاهي سرانجام اقبال بر آن ميرود ، که در يک روز بهاران ، در يک اجتماع پرشکوه براي نخستين بار به همکاري مو یدالدین شيرازي به ديدار امام اسماعيلي المستنصر  مشرف شود، اين ديدار تاثير بزرگ  و انقلاب  ديگري در راهکارهاي ناصر بوجود آورد.

ناصر نزديک به سه سال در مصر اقامت کرد و پس از طي مراحل و مسالک ضرور در مکتب اسماعيلی مصر و ديدار هاي با امام اسماعیلی و مطالعه اصول عقايد اسماعيلی قانون و شيوه حکومت آنها، سر انجام به مهم ترين و عاليترين وظيفه مذهبي يعني حجت ، در جزيره خراسان مقرر ميشود.

 

 

 

 

حجت جزيره خراسان

 

"حجت يا نقيب يا باب ، نائب امام و خليفه زمان بوده و پس از مقام امام يا خليفه زمان در هيراشي باطنيان اسماعيلي اين مهمترين مقام در حکم (امين امام زمان) و (مختار امام عصر) و سفير و مامور خاندان رسالت وامامت محسوب ميشده است."  ( 8 )

"وامام به عقیده ای شعیيان اسماعيلي (جانشين) بر حق حضرت محمد(ص) و علي (ع) است که به فرمان خداوند (ج) به اين مقام منصوب شده است.اين خداي تعالي بود که به محمد (ص) فرمان داد تا علي را که اولين امام شعيان است به جانشين خود برگزيند." ( 9 )

"انسان بايد بر نامه زنده گي خود را بر اساس شريعت اسلامي و پيروي از امام تنظيم کند زيرا فقط امام زمان فلسفه شريعت وتاويل آنرا به نيکو ميداند." (10)

"اصل معرفت ، معرفت امام زمان است و خداشناسي و جهان شناسي نيز به عقل نيست بلکه به تعليم امام است ، حسن صباح نام آورترين و فدا کارترين پيشواي اسماعيله عادتاً  در بحث خود ميپرسيد ( آيا عقل براي پي بردن به همه حقايق کافي است و چون عادتاً پاسخ ميشنيد که عقل براي پي بردن به کنه حقايق امور کافي نيست .لذا پاسخ ميداد ، پس آدميزاد را معلمي بايد و آن معلم که رهنماي جان ماست امام زمان است ."( 11 )

آنچه در بالا آمد ، فراز هاي از عقيده اسماعليان در خصوص امام است که حالا ناصر در جايگاه نائب يا معاونيت چنين مقامي قرار گرفته است، او خود را و مقام خود را باهم احساسيت اش درک کرده و ميشناسد و در جاي مينوسيد: " و  مرنوشته الهي را که اندر آفاق و انفس است به متابعان خداوند  حق نمايم به دستوري که از خداوند  روز خويش يافته ايم اندر جزيره خراسان."( 12 )

 

 

 

 

 

بخش دوم

 

ديدگاههادرموردحکيم ناصرخسرو بلخي

 

ديدگاه شيخ فريد الدين عطار

 

شيخ فريد الدين عطار از بزرگترين شعراي زبان فارسي ، که   ارادت قلبی و  همسویی فکري با ناصر خسرو دارد، او را مرد دين و فرزند رسول ميداند:

 


 

بود فرزند رسول آن مـــــــرد دين

با خوارج بود او درجنگ وکيــــــن

چون نبود او مرد ميدان سگــــــان

زان چو لعل اندر بدخشان شد نهان

گوشه يمــگان گرفت و کنج کـــوه

تا نه بيند روي شوم آن گــــرو

                                                                من چو آن سلطان گرفتم گوشه اي

 چون به معني داد ما را توشه اي(13)


 

 

ديدگاه احسان طبري

 

 

احسان طبري نويسنده ای توانايي ايران در کتاب برخي برسيها و جنبش هاي اجتماعي در ايران ،  حکيم بلخ را چنين معرفي ميدارد:

"يکي از آن سيما هاي پرتوان که مقناطيس آشنايان به فرهنگ اقوام ايراني را بخود ميکشد ، فليسوف ، شاعر ، نويسنده و مجاهد ( حجت زمين خراسان) حکيم ناصرخسرو است وي يکي از غولان و کلاثان انديشه و سخن است که جمع تابناکي از آنان در دوران رستاخيز و نوزايي قرنهاي (4)و(5) در اکناف فلات ايران طلوع کردند"   ( 14 )

 

 طبري فراز هاي از شخصيت حکيم را به مقايسه و بررسي گرفته مينگارد:

" ناصرخسرو نه تنها از جهت شخصيت والاي معنوي خود شگرف است بلکه در زنده گي ديرنده خويش راهي پرسانحه و همراه با دگرگوني پيموده است که آن نيز در تاريخ مردان ادب و تفکر مهين ما همانند چندان ندارد"   ( 15 )

احسان طبري در جاي ديگر ارادت قلبي اش را به انديشه و افکار ناصرخسرو و معنويت مذهبي او چنين خاطر نشان ساخته است:

" نگارنده اين سطور، مانند بسياري از هموطنان ، از دير باز و از ايام کودکي و جواني گوش جان به صداي پر صلابت ناصر سپرده و شفيته معنويت پارسايانه و پيکار جويانه وي بوده است."  (16 )

 

          

ديدگاه خانم (آليس سي، هانسبرگر)

 

 

خانم (آليس سي، هانسبرگر ) دارنده دکتراي ادبيات فارسي وعربي از دانشگاه کولمبيا نويسنده کتاب (ناصر خسرو لعل بدخشان) در خصوص ابعاد شخصيت حکيم مينوسيد:

" ناصرخسرو به عنوان نويسنده اي که نزديک به هم آثارش را به زبان فارسي نوشته است نه تنها از بابت اينکه خويش را وقف زبان دري کرده ، بلکه به ويژه از جهت استاديش در آفرينش صور خيال بلاغي، توانايش درخلق واژه هاي نو و آوردن عبارات کهن با پيچشهاي نوين ، ستوده ميشود، به عنواني جهانگردي که بيشتر دنياي اسلامي را ديده ، شرح و گزارش شخصي وي از سفر هفت ساله اش ، سر رشته هاي از آن براي شناخت تاريخ ، سياست و باستان شناسي ، اداره ، اجتماع، دين، آداب و رسوم و مدافعات نظامي به دست ميآيد"(17 )

همچنان اين   دکتر  ادبيات در جاي ديگر با تحليل همه جانبه و منصفانه اش در باره ناصرخسرو مينوسيد: " به عنواني يک داعي و مبلغ نه تنها عقايد ديني را در آثار خود مطرح ميسازد بلکه دلايلي براي ايمان داشتن و دستور هاي براي زنده گي متدينانه داشتن عرضه ميدارد.

          

  

ديدگاه استاد محمد ابراهيم بامياني

 

 

 

استاد محمد ابراهيم بامياني نويسنده و محقق توانايي کشور ما حين اجراي وظيفه اي که در يک  موسه کمکهاي خیريه جهاني در بدخشان داشتند در خصوص افکار و انديشه هاي اسماعليان بدخشان پژوهشهاي زيادي نموده و کتاب تحقيقي "طلوع مغرب" خود را نيز در باره حکيم ناصرخسرو نوشته است ، او همچنان کتاب افسانه هاي ناصرخسرو و دهها مقاله ومطالب ديگررا نيز در باره اسماعیلی ها نوشته است.

استاد بامياني در پيشگفت اثرش بنام (افسانه هاي ناصرخسرو) اشاره بسيار ظريفانه به همنظري و همخواني و هم فکري سه تن از بزرگان مشهور ادبيات فارسي را با حکيم ناصرخسرو بیان کرده ، چنين توضيح ميدهد:

" او در مسيری همانگونه تغيير فکري و دگرگوني رواني قرار ميگرد که پيش از او به سه گوينده بزرگ ديگر چون سنائي و عطار و مولوي حادث گرديده بود، افسانه هاي که در باره سنائي وعطار و مولوي آمده بيانگر آنست که: يک (رويت) يا (يک سخن) مسير زنده گي  فکري آنها را تغيير داده است."  ( 18 )

بامياني براي ناصرخسرو همتاي نمي یايد و زنده گي او را با شکوه و جلال عظمت ميخواند:

" حقا که او يکي از پرفروغترين ستارگان آسمان ادب و فرهنگ خراسان و يکي از   نوادریست که کمترين همتاي براي او ميتوان يافت اين يگانه بي همتا سالهاي آخر زنده گي اش را مانند عقاب بلند پرواز در بلند ي هاي پامير در دره يمگان با جلال عظمت سپري کرد و آن مرز بوم را از علم و ادبش پر نور ساخت."  ( 19 )

                                                       

ديدگاه شبگرپولاديان

 

 

 

شبگرپولاديان شاعر پر آوازه کشور در شعر بسيار بلند خود گوشه هاي از دريافتهاي کلان خود را چنين زيبا بيان کرده است:

 

من از خرشيد يمگاني سخن رانم خراسان را

که مي بالد خراسانش بدين خرشيد در يمگان

خوشا آن شــهسوار عرصـه ايمان انسانيت

خـوشـا سيـمرغ قاف کوهـسار شامخ يمگان

جـهانگرد جهان پيما ، سـواررخشعصيانها

زپاننشته يي بر خاسته چون رستم دسـتان

در فش (حجت) علم و حقيقت بر کفش پايا

کلامـش تير و ژوبينـش زبان آتشين پيـــکان

چـر يک پيـر کوهستان يمگان ميزند فـرياد

کـه ايـن بيـداديانراکاخ لرزدازبن وبنيان

الا يــا يـادگار راد مـردان خــراســاني

که ميراث سخن بودت به خــون پاک درشريان

به همت چون (ابومسلم) به دانش چون(ا بو معشر)

به حکمت بوعلي سينا به رفعت چون( ابوريحــان)

ديار بلخ را چون تو به بالا شاخ کي رويد

بدخشان راچو تو لعلي کجاآيد برون از کان

شــنو اسطوره هاي اوز يمگان گرخـــبر داري

که چو شبيگر بگرفتن شب گردد ز (باميـکان)

 

 

 

ديدگاه آقاي آدينه باشنده قريه خلخان زیباک

 

 

 

يكتن از پيروان حكيم ناصر خسرو، كه ارادت خاصي به او دارد،آقاي آدينه باشنده قريه خلخان از توابع زيباك بدخشان ، پروده دانشكده ای زبان وادبيات دانشگاه كابل ، كه بيشتر مطالب و نوشته هايش به نامهاي مستعار از جمله خسروزيباكيان در مطبوعات به نشر رسيده مجموعه شعري آماده چاب تحت عنوان (صدسلام) به پير خود ، حكيم ناصرخسرو دارد كه در قالب رباعي سروده و نخستين سروده هاي او در دوره آغازين شعر هاي اوست ، كه چه نغز و زيبا سروده كه چند نمونه آن پیشكش شده است:

 

 

صد بار به حجت خـــراسان سـلام

بر پير بزرگ ملك يمـــگان ســلام

بر حكیــم دانشــور بلـخ بـامي

بنشسته در آغوش بدخشـــان سلام

* * * *

گـــويم ترا هميشه اي يار ســــلام

بي حد و اندازه و بســيـــار سلام

هرجـا كه قدم نهـاده اي،ای  نـاصر

برجاي قـــــدمهاي توصد بـار سلام

* * * *

آن صخره سر بلند يــمگــان سـلام

آن خانه حكمت خــراســــان سلام

آن پيـر بـزرگ و هر مـريد او را

  درگلگيت يار كند بدخشــــان سلام(21)

 

ديدگاه پرتو نادري

 

 

پرتو نادري نويسنده، شاعرو سخنراني نامي كشور ما، كه زاده سر زمين شاعر پرور بدخشان است قصيده (سوي بلخ آمدم از دشت خاور     بديدم حال ملك وقوم ابتر) حكيم ناصرخسرو را در شصت و يك بيت استقبال كرده ، فراز هاي از شخصيت آن حكيم را چه بزرگوارانه و هنرمندانه به تصوير كشيده است:

 

برآمد ماهتاب از ســـوي خـاور

حريـر روشــن خورشيــد در بــر

مگر مـه (حجـت) از  خورشـيد آورد

كه بام آسمــان را ســـاخت منـبر

نه من بر قول هر كس مي نهم گـــوش

كه (حجت) از خراسان ميـزند سـر

درخــتي با چـنان از بـاردانــش

فگنده سـايه هـا بر چـرخ  چنبر

درختي ريشه اش آن سوي پنـــدار

درختي از خرد پر بـار و پـر بـر

درختـي رشــته از پنهـاي ايمـان

درختي پر زگل- گلهـــاي ايمـــان

بود عرض سخــن را شــير يــزدان

منم ، من در قفايـش هـمچـو قنبر

ســـوار قــرنـها در دارحــمت

چوخـــوش آزاده ميـرانــد تكـاور

قــيام قامتــش عصــيان تـاريخ

چراغ حجــبتش خورشــيد ابهــــر

چـه گـويـم از تو اي (داناي يمگان)

تويي دريا و من بــاشــم چـو فرغر

مپرس از من كه حال ملك چــون اسـت

 كه باشد( حال مـلك و قوم ابــتر)(22)

 

 

ديدگاه استاد نصير سهام

 

استاد نصير سهام استاد دانشگاه در مقاله پيرامون تحليل عقايد ناصر خسرو مينوسيد:

"ناصر خسرو عينت زنده گي اجتماعي را درك كرده و با روح مبارزه جويي و تلاش انساني براي رهايي انسان اززنجير جور و بيدار فرادستان، مبارزه نموده ، در برابر جامعه سنتي و جهات ارتجاعي آن قرار گرفته است او چهره نا پاك كار فرمايان و تخت نشينان غدار را در هر مقامي بوده  نكوهش كرده است."  (23 )

 

ديدگاه (محب  بارش)

 

 (محبت بارش) استادزبان ادب فارسي دري دانشكده ای ، زبان و ادبيات دانشگاه كابل در شعر بلندي كه سروده و آنرا عنوان(مردي بنام خشم) داده ، بابيان خرد مندانه ای فرياد ميزند:

                                      

مردي بنام خشم

 

مردي از آن كـرانه بازار مـــيرسـد

با رشته يي ز حـيدر كــرار ميرســد

مردي براي ساختن سرنوشت خــــويـش

ز آن سوي، از سلاله احـرار ميــرسـد

مـــــردي كه چکمن حسنك (1) را بدوش كـرد

از روز روزگار و گـپ دار ميــرســد

مردي كه در قصيده بدیلش نـيافت كـــس

در نثر از بلـندي كــســهار مـيرسد  

ديريـسـت اين جزيره دگر حجـتي نديد

تنها صداي اوست كه هــر بار ميرسد

خرجنكي به دوش و در آن چند تا كتاب

 با پاي خسته ، خون شده از خار ميرسد

لحسا و مصـر و مكه و بغـداد زير پاي

مشتاق شام و لحظــه (ديدار) مـــيرسد

با(وجه الديـن) و خامه (زادالمسافرين)

شاعر به كشف سيــنه اســـرار ميرسـد

 در رسته هاي سبز سفـر نامـه ره بـزن

 يـادت هــواي كلـــبه" عــطار" ميرسد

 شعري كه او سرود، كتابي كه او نوشـت

 چون خنجر به سينــه اغـیار ميــرسـد

  مردي بنام ناصرخسرو ، به نام خشم

 تا بشكند هر آنچه كه ديوار ميرسد (23)

 

1. حسنك ، وزيری دانشمندي در بار غزنه ، كه به جرم اسماعيله بودن پوست شد و پوست او را كاه پر کردن و براي سالهاي متمادي در دروازه هاي غزني در دار آويزان كردند.

 

 

 

ديدگاه مهدي محقق

 

مهدي محقق دانشمند سخت كوش ايران در بآره مرتبه علمي و اينكه شاعران فارسي علاوه از ينكه زبان خود را نيك و بهتر ميفهميدند، در زبان عرب و قواعد آن مهارت فراوان داشتند و حتي بر اعراب فايق ميآمدند و بر آنها چيره دستي ميكردند ميگويد:

" در زمره اين بزرگ مردان يكي هم حكيم و شاعر ذواللسانين و نويسنده توانا ناصرخسرو بلخي است ، كه از جمله صدرنشنيان شعر وادب دري بشمار ميرود." ( 25 )

 

ديدگاه عبدالوهاب طرزي

 

 

عبدالوهاب طرزي نويسنده مشهور كشور ما در كتاب گرانبهاي خود تحت عنوان (ناصرخسرو بلخي حكیم شاعر قرن پنجم) در خصوص وطن دوستي و مهين پرستي حكيم چنين مينگارد:

 "حكيم ناصرخسرو وطن خود را نهايت دوست داشت و در باره خراسان وام البلاد و بلخ اشعار پر سوز و گذاري سروده است و اشعارش احساس مهين پرستي وعلاقه به وطن را در وجود هر انسان افزايش ميدهد"

 

 

ديدگاه احمد ضيا (رفعت)و ناصر طهوري

 

 

از سرزمين هرات باستان، احمد ضيا (رفعت) استاد شعبه زبان و ادب پارسي دري دانشكده زبان و ادبيات در غزل زيباي ميفرمايد:

ازمعرفت مولـوي اي دل همه دوريم

بر فلسفه بوعلي اي جان نرسـيـدم

                                                                     در ملك سخن حكمــروا  ناصرخسرو

بي برگ و نوا ما كه به سلطان نرسيديم

كـــم شرم نداريم كه از پستي افكار

  بانديشه والاش فراوان نرســـيدم(27 )

 

 

ناصر طهوري شاعر و منقيد ادبي سرشناس كشور ما، كه خود را همنام ناصرخسرو ميخواند، شعري را به پيشگاه همنام خود چينن ادا كرده است:

 

همنام من، به نام تو مينازم

بر دلنشين كلام تـو مي نـازم

همنام من ، حكيم بـزرگ بلـخ

داناي نامـدار ســتـرگ بلخ

همنام مـن ، مفسر قــــرآني

تو حجت بـــزرگ خـــراساني

همنام من حكيم خـــردمنـدي

آگه ز (چون) باخبر از" چـندي"

كو بند جمـله بر درمردم ، مشـت

گوي بدي شده فــرامـــــشت

هر زنده كه كشته هـزاران تن

كي كشته ميشود؟ تو بگو با مـن

ناصر تويي و من به توام همنام

     تو پخته سوز مهري و من پس خام( 28 )

 

 

  ديدگاه ا .ي برتلس و ، و.ا.ا ايوانف

 

 

  ا .ي برتلس دانشمند شهر روس در كتاب (ناصرخسرو و اسماعيليان) چاپ مسكو در باره عقيده ناصر خسرو قبل از (ديدار) اش از مصر و شيوه نگارش سفر نامه نوشته است.

"روحيه تسنن سفر نامه ناشي از احتياط كاري ناصر خسرو است كه نخواسته در كتاب براي عام مردم نوشته است ، علاقه خود را به مذهب اسماعيليه آشكار سازد "  ( 29 )

 

همچنين دانشمند ديگر و.ا.ا ايوانف كه تحقيقات فراوان در بخش اسماعيلي شناسي دارد اين نظريه را تائيد نموده ميگويد:

" در سفر نامه از اصول معلوم اسماعيله تقيه استقاده شده است."  ( 30 )