حجت خراسان
تهیه کننده : محمد الله ناب فارغ دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل
تحت نظر : استاد دکتر سید اکرام الدین "حصاریان استاد دانشگاه کابل
به کوشش: خسرو زیباکیان
نیمنگاهی بر ( حجت خراسان)
آقای محمد الله "ناب" لیسانس شعبه زبان وادبیات فارسی – دری دانشکده زبان وادبیات دانشگاه کابل ، پایان نامه تحصیلی خودرا تحت نظر دانشمند فرهیخته جناب دکتر سید اکرام الدین "حصاریان " استاد دانشکده زبان وادبیات تکمیل واراییه کرده است. که جناب استاد "حصاریان بعد از ملاحظه وتایید ، آنرا عنوانی آمریت دیپارتمنت دری تقدیم وچنین نگاشته است:
" پایان نامه تحصیلی محترم محمد الله " ناب" فرزند خسروبیک زیرنام (حجت خراسان ) به رهنمایی اینجانب نوشته شده ، مولف در نگارش اثر زحمات زیادی را متحمل گردیده واثری خوبی را اراییه داده است. من این اثر را تایید نموده و جهت اجراات بعدی به مقام محترم دیپارتمنت تقدیم میکنم "
( امضا )
دکتر محمد افضل " بنوال " آمر دیپارتمنت دری دانشکده زبان وادبیات ضمن تایید این اثر ، چنین نگاشته اند :
ملاحظه شد:
" نظر استاد رهنما تایید است "
( امضا ) 15/11/1385
چون این اثر از ملاحظه وتایید دوتن از دکتوران ادبیات که اساتید بزرگوار دانشگاه هستند ، گذشته ؛ نشان دهنده آنست که میتوان آنرا یک اثر علمی تلقی کرده وبه نظریات مولف مهر تایید زد.
آقای " ناب " گوشه های از ناگفته های را بیان کرده که دگران بنا بر ملاحظاتی شاید توان گفتن آنرا نداشته ویا از آن طفره رفته باشند.
من که صلاحیت چندانی ندارم تا در مورد ابراز نظر کنم ، اما با تایید نظریات اکادمیک استادان بزرگوار دانشگاه ، فقط برای مولف موفقیت خواسته وخواهان ادامه کاربیشری ایشان درین راستا میباشم .
خسروزیباکیان
پیشگفت
سخن درخصوض حکیم ناصر خسرو بلخی است ، مردی که با چهره پر صلابت اش ، بهترین جایگاه یی در تاریخ ، ادبیات ، زبان و فرهنگ ما دارد وتوجه بیشتر دانشمندان شرق و غرب را به خود جلب کرده است . تفکر و اندیشه های او زینت بخش اوراق زرین تاریخ بوده ، ومقام علمی او در ردیف بزرگترین دانشمندانی چون فارابی ، ابن سینا ، وخواجه نصیر الدین طوسی ...قرارداشته وبا نخبه ترین شاعران چون مولانا جلال الدین محمد بلخی ، حافظ ، سعدی ،خیام همتا وهمردیف است.
تعلق ناصر خسرو، و پیروان او به مذهب اسماعیلی باعث گردیده که آنها درمقابله باجوامع اهل سنت ودوازه امامی قراربگیرند ، ازاین رو بیشتر آثار متعلق به اسماعلیان تحریف شده ویا عمداً به آتش کشیده شده ویا نابود ساخته شده اند.
صدها تهمت ، اتهام و دروغ ازسوی مخالفان ، به اسماعیلیان برچسپ زده شده است. اما اسماعیلیان به عنوان یک نهضت اصلاح طلب وروشنفکر، درطول تاریخ باوجود فشارهای گوناگونی گروههای ستمگر ، وباوجود همه خفقان ونبود امکانات آبرومندانه به حیات مذهبی خود باشعایر اصیل اسلامی ادامه داده اند.
درپشت این همه دروغ واتهام های که به اسماعیلیان بسته اند "شمس" حقیقت میدرخشد ، وچهره های درخشان چون ابن سینا ، رودکی ، قاضی نعمان ، حمیدالدین کرمانی ، حسن صباح ، علی ابن اسد ، نصیرالدین طوسی ، حسنک وزیرو ناصرخسرو...پرتو افشانی میکند.
مخالفان تاریخ مارا با دروغ انباشته اند و واقعیت ها را وارونه جلوه داده ، ومارا مجبورساخته اند تا بادروغهای آنها زندکی کنیم ،اما زمانی که واقعیت را کسی بگوید به نظرمیرسد که گوی دنیا زیروروشده است .
نگارنده که خود یک فرزندی اسماعیلی است ، با بضاعت کمی که داشتم ازمیان انبوه این جعلیات که برما رقم زده اند ، توانستم گوشه های از ناگفته های درخصوص ناصرخسرو وپیروان اورا بازگو کنم . هرچند این بحث ایجاب پژوهشهای اکادمیک بیشتر را میطلبد ، که از توان من بیرون است ، اما من به رهنمای دانشمند فریخته جناب استاد دکتر " حصاریان " که ایشان نیز زاده ای سرزمین بدخشان بزرگ هستند و با مردم اسماعیلی بدخشان آشنا یی دارند کوشش کردم آنچه که از نظر دیگران به دورمانده پیشکش کنم ، تا بزرگان و پژوهشگران با آن توجه فرموده و آنرا موردمطالعه و تحقق قراردهند.
چون من دسترسی به کتابخانه ها و منابع بیشتر نداشتم ، نتوانستم آنچه شایسته باشد تهیه کنم ، از چند جلد کتابی که به مشکل آنها را به دست آوردم ، با استفاده ازآنها این نبشته را رنگین ساختم . با آن که تازه دراین عرصه گام نهاده ام ، اعتراف میکنم که شاید دراین نبشته ، کاستی ها وکمبودهای به نظر برسد ، که من مسولیت همه ای آنهارا می پذیرم ، در پایان یک بار دیگر از استاد بزرگوار جناب دکتر "حصاریان" وبرادرخوانده عزیزم آقای" زیباکیان" که در قسمت تهیه موادوبخش تایپ کمپیوتری آن با من همکاری کرده اند صمیانه اظهار قدردانی وسپاس کنم .
محمد الله " ناب "
فارغ سال تحصیلی 1385 خورشیدی
دانشکده زبان وادبیــات دانشگاه کابل
بنام خدا
بخش نخست
شناسنامه ناصر خسرو
زاد گاه، دوره جواني و فراگيري دانش:
حکيم فرزانه ابومعين حميد الدين ناصر فرزند خسرو فرزند حارث قبادياني بلخي ، مشهور به ناصرخسرو، ملقب به (حجت) در سال 394 (هجري ) در روستاي قباديان بلخ زاده شده و به دنيا آمد، دوران کودکي او در خانواده اي از بزرگان و مشاهير ثروتمند و داراي جلال و اعتبار گذشت، از آغاز نوجواني به تحصيل و فراگيري علوم پرداخته وا فزون بر زبان و ادب فارسي ، با بيشتر علوم و معارف زمان خودآشنا شده، و اصول عقايد گوناگون ملل و نحل را بررسي و تجربه و تحليل نموده و آنها را با دقت آموخت.
حفظ همه آيههاي آخرین کتاب خدا ، خبره گي در مسايل ادبيات پارسي- دري و عربي و توانايي درستاره شناسي، پزشکي و موسيقي از دستاورد هاي دهه آغازين آموزش او بشمار ميايد.
هر چنداين آموختها، نزد دانشمندان آن روزگار، دانش بسيار شمرده ميشد،. و بيشتر مردمان سده هاي چهارم و پنجم از آن بي بهره بودند، ولي هر گز نميتوانست روان عطشناک ناصرجوان را سيراب سازد. بنابران به دانش هاي ديني روي آورده، ساليان چند در وادي فقه ، روايت و تفسير راه پيمود ، بي ترديد آموزشهاي ديني آن روزگار خراسان ، که بر بنياد منطق و خرد استواري نيافته بود و ريشه در تبلغات خلفاي بغداد داشت ، انديشه ناصر جوان را شفيقه خود نساخت پس به آيين هاي ديگر پرداخت، تورات ، انجيل و زبور آموخت و بررسي باور هاي ترسايان کلييمان و زردتشيان را در شمار بر نامه هاي خود قرار داد. ولي دريغ که هيچ آييني روان خرد گرا(و حقيقت ياب) وي را مجذوب نساخت. و هيچ پاسخ قانع کننده ای درآنها نيافت (سرانجام به اين اعتقاد رسيد که پاسخ همه اين پرسشها را ميتوان در مذهب اسماعيلي يافت). (1)
منصب ناصر در دربار غزنويان و سلجوقيان
ناصر بعد از تکميل کردن کامل تحصيلات و تجارب به پيروي از سنت خانواده گي به خدمت ديوان سالاري دستگاه حکومتي در آمد و به شغل دبيري اشتغال داشت ، در کار هاي مالي و دفتري استعداد نشان داد و کسب شهرت نمود.
در دربار سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود ، از احترام و عزت و اعتبار برخوردار گرديد. دانش فراوان (تجارب عالي) ذوق سرشار ادبي – هنري و برخورداري از اعتبار دودماني به زودي وي را در شمار دبيران شهره بارگاه غزنويان جاي داد.
امااين همه طنطنه در بار ترکان، به مذاق او برابر نبود، و هميشه از سرنگوني حاکميت همزبانان و هم همتباران خود يعني سلسله سامانيان که به وسيله خيانت همين غزنويان صورت گرفته بود رنج برده و پرخاشگري ميکرد ؛ عملکرد او عليه مظالم روحانيون دنيا پرست و تاريک انديش و اين شاهان و (حاکمان) استثمار گر و مفت خور که همه را استثمار ميکردند( و سرمايه هاي فراوان به تاراج گرفته و غارت کرده بودند، بسيار مشهود بود.)
مشاهده اين وضع بر روح حساس و پرخاشگر ناصر ،تاثير شگرف نمود و هر زمانيکه تاريخ را مرور ميکرد و کارنامه نياکان خود (ساماني ها) را که به مردانگي استقلال خود را از خلفاي ظالم بغداد بدست آورده بودند، و مستقلانه دولتداري ميکردندرا گرامی میداشت وبه آن می بالد؛ و نقش شاعر فرهيخه (رودکي) و وزير دانشمند (بلعمي) و محمد نخشبي را که هر سه هم کيش ناصر و اسماعيله بودند ، در ايجاد دولت سامانی برجسته ارزيابی ميکرد و فرصت هاي از دست رفته را افسوسي براي همزبانان و همدياران خود در عرصه هاي اصلاحات زبان، فرهنگ وقوم خود ميدانست.
او به ياد مياورد، سلطان غزنه ، با چه بي رحمي شمشير کشيده و قتل عام کرده و همواره (اسماعيلي) ميجست و براي پيدا کردن و کشتن آنها جايزه تعين کرده و پاداش ميداد ، و چگونه همکشيان ديگر او دانشمند فرهيخته شيخ الريس ابوعلي سينا و ابوريحان بيروني و ابوسهيل مسحيي شهر به شهر از جانب ماموران حاکم غزنه تعقيب ميشد و چگونه معصومانه ابوسهيل مسحيي در ريگستانهاي خوارزم بالاي زانوهاي ابوعلي سينا جان ميدهد.
او به ياد میاورد که چند تنی ديگری بزرگان همعقيده او ؛(فردوسي) بزرگوار با سند وثيقه هويت فارسي (شهنامه) که طرح آن در زمان نصربن احمدي ساماني و اصرار (بلعمي)وزیر دانشمند سامانی ريخته شده بود به جرم اسماعيله بودن از در بار سلطان متعصب غزنه رانده ميشود.
او هنوزم سر نوشت تلخ حسنک وزير اسماعيلي که قلعه شامخ و سرافراز از دانش و معرفت بود و ماجراي خصي شدن ابونصر کندر و ميل داغ کردن رودکي را به خاطر ميآورد.
در آن زمان ناصر خسرو به گفته رضابراهني دانشمند ايراني درکتاب طلا در مس " بايد هميشه جنازه فردوسي آن دهقان طوس را که از دروازه "رزان" به بيرون برده ميشد در پيش چشم داشته باشد و بايد در سال هفتم پس از خبه شدن و سنگسار شدن و حلق آويز شدن حسنک پاهاي پوسيده اورا پس از چندين سال که به روي صفحات تاريخ آويزان است زيارت کند و در هفته هاي حلق آويز شدن او شرکت کند." (2)
همچنان در پيوند همين گفتار (براهني) به صراحت موضوع را شفافتر بیان ميکند و در خصوص ناصرخسرو چنين مينگارد" از زبان تبعيدي "يمگان"بشنويد که چگونه به رهش غولان نشسته اند و دهان باز کرده و چگونه معدلان خود دشمنان زبان عدل و حکمت اند و چگونه انگشتان را قلاب کرده اند تا خون ماهيیان ضعيف را بمکند و بايد بدانيد که چگونه "ابونصر كندي" در خوارم خص شد؟ در "مرو" خونش ريخت و پاره جمجمه اش به نزد نظام الملک برده شد." (3)
ناصر خسرو با مطالعه و شنیديدن اين واقعيت ها سخت متاثر بود ،اما آنچه گذشته بود و ميگذشت نميتوانست آنرا جبران کند.اما از اين رويداد ها به عنوان مصالحي براي ساخت و ترسيم چشم انداز آينده، بهره گرفت و آموختها و برداشت خود را تقويه کرد، و ابعاد حقيقت را باز يافت و خود را ، از تجارب روزگاران غني کرد و به نادرستي ترکان وحاکميت آنها در دل خود گواهي داد و اندک اندک شورش ترکمنان بالا گرفت، و ستاره بخت مسعود غزنوي به خاموشي گرايد و ديوانخانه که ناصر در آن کار ميکرد زير گامهاي پيروز مندان سلجوقي فرو باشيد.
در دوره سلجوقيان با شهرت كه حکيم فرزانه بلخ کسب کرده بودند، دوستانش او را به نزد ابوسليمان چغري بيک داوود فرزند ميکايل بردند که مورد احترام قرار گرفته و به دبيري گماشته شد. و بيشتر از آنچه در دوره غزنوي ها نصيب شده بود به دست آورد و لقب (خواجه خطير)را نيز کمايي کرد . از محافل خوشگذراني در باريان و شهزادگان سلجوقي که او در آنهاشرکت ميکرد جز تنگدلي و جز رنج چيزي ديگر بدست نياورد و روح ناصراز دروغها، ظلم ها، تبهکاريها و نامرديهاي درباريان گرفته بود:
وزمــال جــاه شاه چو نوميد شد دلم
زي اهل طلسيــــان و عمـامه رداشدم
گفتـــم که راه دين بنماييد مرمرا
زيرا که زاهل ديني دل پرجـــــفا شد
گفتند که شاد باش که رستي
تا شاد گشت جانم و اندر دعا شدم(4)
سفري مغرب(در جستجوي حقيقت )
حکيم تواناي بلخ که ديگر کار کردن در دستگاه حاکمان سلجوقي را بخود ننگ ميداند، آنجا را خواست ترک کند ناصرخسرو قبلاً به داعيان ومبلغان اسماعيلي تماس داشته ، و در باره داعيان اسماعيلی قرن (3) ابوعبد الله خادم ، ابوسعيد شعراني، حسين بن علي مرورودي، محمد بن احمد نخشبي معلومات موثق داشت. و به چهره هاي عالي مقام چون بلعمی وزير ، جيهاني وزير، رودکي، شهيد بلخي، فردوسي ، ابوريحان بيروني، ابوعلي سينا آشنا بود.
احسان طبري دانشمند برزگ ايران در کتاب برخي برسیها و جنبش هاي اجتماعي در ايران مينوسد "بايد حسن زد که ناصر در ين ايام با شبکه هاي مخفي اسماعيلي که در آن ايام در خراسان و ماورالنهر نفوذ داشت وارد تماس شده وعلت سفر دور درازش نيز در همين تماس با سازمان اسماعيلي و شايد به پيروي ازدستور آنها بود اما ناصر در سفر نامه علت آنرا به نحوه ديگربيان ميکند و از خواب شگفت انگيز خويش در گوز گانان حکايتي به ميان ميآورد." (5 )
ناصر براي سفر آماده ميشود، دوستان و آشنايان در باریش مانع او مي شوند، او اصرار ميکند که (مراعزم سفر قبله است) او در حاليکه (40) بهار زنده گي را پشت سر گذاشته بود، در نخستين فرصت راه هند، سند ، ترکستان پيش گرفت و با انديشمندانی از زردشتی ، کليمي ، مانوي بت پرست و ترسا گفتگو هاي فراوان کرد، و براي شناخت حقيقت با مادهگراياني که دل به هيچ آيني نه بسته بودند نيز سخن گفت.
بعد از بازگشت سفر هند به مرو، آرزوي بزرگي دیگری در دل ناصر ريشه دوانده بود که پيوسته به آن مي انديشيد، (جوينده يا بنده باشد) و از گوزگان سفر مغرب را آغاز ميکند، در نيشاپور با (خواجه موفق) دانشمند بزرگ ديدار و ملاقات کرد و در بسطام به زيارت آرام گاه بایزد بسطامی رفت .
در مجموع ناصر همراه با برادرش ابوسعيد و غلام هندي به کشور هاي ايران، ارمنستان ، آسيايي صغير و حلب ، طرابلس ، شام و سوريه ، عراق ، فلسطين ، يمن، جريزه العرب و سودان تونس مصر در مدت (6) سال (7) ماه و (28) روز به طول (2207) فرسنگ با پاي پياده پيمود . در اين سفر پيام هاي که او با خود داشت ، به همفکران اش ميگفت و با ساير دانشمندان و دانشوران به بحث و تبادله نظر ميپرداخت . اما با تاسف عده آنهایی که پرسشهاي ناصر، در محدوده انديشه شان نمي گنجنيد ، پاسخ جز خاموشي نداشتند.
در اين سفر ناصر به مشکلات زيادي مواجه شد، اما با استقامت جدي تر و هدفمند تر گام برداشت و در مناطره هاي که با عده از دانشوران داشت ( آنها ميگفتند که مسايل شرع هر گز فراچنگ خرد نمي آيد و اسلام با شمشير گسترش يافته نه به برهانهاي عقلي )بارها به دفاع برخواسته و از مبانی دانش و خرد حمایت کرده است. هر چند در آن زمان بگونه آزادانه فعاليتهاي مذهبي منظم را سازماندهي نميتوانست ، اما بازهم دلايل ناصر در مجامع علمي، فرهنگي آن روز گار تاثير به سزاي داشت.
و همچنان ناصر در اين سفر راهکار ها تبلغ ، خصوصيات قومي عنعنات طوايف گوناگون را تجربه کرد و تجارب مهمي نصيب اش شد.
جشن ديدار(ملاقات با خليفه فاطمي)
ناصر خسرو زمانيکه به مصر پايتخت وقلب قدرت و زنده گي فکري و مرکز سياسي و ديني جهان اسماعيلي ميرسد، يک الهام يک پيام يک فرياد ميشنود، صداي جمع آرمان ا و جمع هدف ها و جمع مرام ها ، که اين ها جواب خواست هاي ديرين او بود که اينک به ثمر رسيده و حاصل آن را ميگيرد. ناصرخسرو که در تحقق ارمان خود متعهد و استوار بود و بخود اطمينان و اعتماد مطلق داشت، اينک به محل حضور گمشده خود رسيده و بانگ در درون خود ميشنود و شعله در نهاد اش فروزان است.
ناصر آنچه توصیفات که در باره مصر و عدل خلفاي فاطمي شنيده بود حالا با چشم خود چگونگي آنرا ميبيند،او که در در بار هاي غزنوي و سلجوقي کار کرده بود اکنون با چشمان تيز بين خود همه امور را مقايسه ميکند ، در مصر همه مصارف لشکريان از خزانه سلطان پرداخت ميشود و شيوه درست جمع آوري ماليات و نظام پرداخت بموقع مواجب و مشاهره از سوي خليفه و به هيچ فردي از افراد رعيت از سوي لشکريان تعدي و رنجي نميرسد ناصرخسرو سلطنت فاطمي را(عادلانه و در پي سود و منفعت بيشتر جامعه ميداند ، نه اينکه کفايت و کارايي آن فقط براي تامين بقایي حاکمان دولت باشد) ( 6 )
ناصر خسرو در مصر ، نخست مويد الدين شيرازي ، يکي از چهره هاي بر جسته اسماعيلي که خدمات شايسته به نفع جنبش اسماعيلي انجام داده و ميتوان او را استاد ناصرخطاب کرد، ملاقات ميکند، درين ملاقات مويد الدين شيرازي وعده ديدارامام اسمعيلي و زمينه ملاقات آنرا براي ناصر مساعد ميسازد مويد الدين شيرازي که خود خراساني و همتبار ناصر است ، شخصيت و قيمت و ارزش ناصر را دانسته ودرک ميکند و از هيچگونه همکاري با ايشان دريغ نميکند.
ناصر با درک عميق از اساسات مذهب و شناخت کامل از روزگار خود ميخواهد تا فصلهاي سکوت و ديوار هاي نا باوري را بشکند و از ميانه جرقه ای آرزويهاي خويش ،براي دفاع از اساسات عقيدتي خود و منافع مشروع آن جهد و کوشش نمايد و براي به کرسي نشاندن عقايد ديني خود مصدر خدمت شود.
ديدار در مذهب اسماعيلي يک آرزو و يک آرمان مقدس است، هر اسماعيلي دیدار امام خویش را سعادت ، خوشبختی وانتهای درجه کامل صدق قلبی خود میداند. امام در باور اسماعيليايان ، مقاميست که (تاويل) علم باطن قرآن را ميداند و اين علم را پيغمبر از خداوند(ج) فرا گرفته و آنرا تنها براي علي که جانشين خود انتخاب نموده بود آموخته و اين آموزه در تمام سلسله امامت اسماعيلي نسل به نسل بر قرار بوده و ادامه دارد.
امام يک رکن ايماني براي اسماعيلي ها است ، يعني آنگونه که به ديگر اساسات ديني مانند خدا و پيغمبر خدا ايمان دارند به امام زمان خويش نيز ايمان دارند و بدين دليل که اگر کسي به خدا و پيغمبر ايمان داشت و امام را نشاخت، ايمان او کامل نيست.
ملا عزيز الله قمي شاعر معروف اسماعیلی چند سده بعد از ناصردراین خصوص چنين گفته است:
اگر ظهـــور امامت نبودي در عـــــالم
اثر ز خلق نبودي در جهـــــــان ديار
اگر امام شناسي، خـــــــدا شناسي تو
و گــــــرنه آتش دوزخ دهـد ترا آزار
پيــامبران زامام زمــــان خبـر دادند
به قدر دانش خود هر يک از صغارو کبار
محققـــان حقــــايق ازاو شدند اگاه
"نصير" و"ناصر"و"رومي"سنايي"و "عطار"
تو هم امـام زمان را بدان و وافق باش
اگر زاهــــل يقيني ازومن انکــــــار
مگوي سر حقيقت به جـــــــــاهل منکر
مثال خواجه "منصور "ميشوي بــردار (7)
فرزند اصيل خراسان، همه چيز را در قاهره مصر از زير عينک ذره بين خرد ميگذارند ، آزادي ها واصلاحات اجتماعي، مذهبي و فرهنگي تامين عدالت و برابري را مشاهده ميکند و بعد از ديرگاهي سرانجام اقبال بر آن ميرود ، که در يک روز بهاران ، در يک اجتماع پرشکوه براي نخستين بار به همکاري مو یدالدین شيرازي به ديدار امام اسماعيلي المستنصر مشرف شود، اين ديدار تاثير بزرگ و انقلاب ديگري در راهکارهاي ناصر بوجود آورد.
ناصر نزديک به سه سال در مصر اقامت کرد و پس از طي مراحل و مسالک ضرور در مکتب اسماعيلی مصر و ديدار هاي با امام اسماعیلی و مطالعه اصول عقايد اسماعيلی قانون و شيوه حکومت آنها، سر انجام به مهم ترين و عاليترين وظيفه مذهبي يعني حجت ، در جزيره خراسان مقرر ميشود.
حجت جزيره خراسان
"حجت يا نقيب يا باب ، نائب امام و خليفه زمان بوده و پس از مقام امام يا خليفه زمان در هيراشي باطنيان اسماعيلي اين مهمترين مقام در حکم (امين امام زمان) و (مختار امام عصر) و سفير و مامور خاندان رسالت وامامت محسوب ميشده است." ( 8 )
"وامام به عقیده ای شعیيان اسماعيلي (جانشين) بر حق حضرت محمد(ص) و علي (ع) است که به فرمان خداوند (ج) به اين مقام منصوب شده است.اين خداي تعالي بود که به محمد (ص) فرمان داد تا علي را که اولين امام شعيان است به جانشين خود برگزيند." ( 9 )
"انسان بايد بر نامه زنده گي خود را بر اساس شريعت اسلامي و پيروي از امام تنظيم کند زيرا فقط امام زمان فلسفه شريعت وتاويل آنرا به نيکو ميداند." (10)
"اصل معرفت ، معرفت امام زمان است و خداشناسي و جهان شناسي نيز به عقل نيست بلکه به تعليم امام است ، حسن صباح نام آورترين و فدا کارترين پيشواي اسماعيله عادتاً در بحث خود ميپرسيد ( آيا عقل براي پي بردن به همه حقايق کافي است و چون عادتاً پاسخ ميشنيد که عقل براي پي بردن به کنه حقايق امور کافي نيست .لذا پاسخ ميداد ، پس آدميزاد را معلمي بايد و آن معلم که رهنماي جان ماست امام زمان است ."( 11 )
آنچه در بالا آمد ، فراز هاي از عقيده اسماعليان در خصوص امام است که حالا ناصر در جايگاه نائب يا معاونيت چنين مقامي قرار گرفته است، او خود را و مقام خود را باهم احساسيت اش درک کرده و ميشناسد و در جاي مينوسيد: " و مرنوشته الهي را که اندر آفاق و انفس است به متابعان خداوند حق نمايم به دستوري که از خداوند روز خويش يافته ايم اندر جزيره خراسان."( 12 )
بخش دوم
ديدگاههادرموردحکيم ناصرخسرو بلخي
ديدگاه شيخ فريد الدين عطار
شيخ فريد الدين عطار از بزرگترين شعراي زبان فارسي ، که ارادت قلبی و همسویی فکري با ناصر خسرو دارد، او را مرد دين و فرزند رسول ميداند:
بود فرزند رسول آن مـــــــرد دين
با خوارج بود او درجنگ وکيــــــن
چون نبود او مرد ميدان سگــــــان
زان چو لعل اندر بدخشان شد نهان
گوشه يمــگان گرفت و کنج کـــوه
تا نه بيند روي شوم آن گــــرو
من چو آن سلطان گرفتم گوشه اي
چون به معني داد ما را توشه اي(13)
ديدگاه احسان طبري
احسان طبري نويسنده ای توانايي ايران در کتاب برخي برسيها و جنبش هاي اجتماعي در ايران ، حکيم بلخ را چنين معرفي ميدارد:
"يکي از آن سيما هاي پرتوان که مقناطيس آشنايان به فرهنگ اقوام ايراني را بخود ميکشد ، فليسوف ، شاعر ، نويسنده و مجاهد ( حجت زمين خراسان) حکيم ناصرخسرو است وي يکي از غولان و کلاثان انديشه و سخن است که جمع تابناکي از آنان در دوران رستاخيز و نوزايي قرنهاي (4)و(5) در اکناف فلات ايران طلوع کردند" ( 14 )
طبري فراز هاي از شخصيت حکيم را به مقايسه و بررسي گرفته مينگارد:
" ناصرخسرو نه تنها از جهت شخصيت والاي معنوي خود شگرف است بلکه در زنده گي ديرنده خويش راهي پرسانحه و همراه با دگرگوني پيموده است که آن نيز در تاريخ مردان ادب و تفکر مهين ما همانند چندان ندارد" ( 15 )
احسان طبري در جاي ديگر ارادت قلبي اش را به انديشه و افکار ناصرخسرو و معنويت مذهبي او چنين خاطر نشان ساخته است:
" نگارنده اين سطور، مانند بسياري از هموطنان ، از دير باز و از ايام کودکي و جواني گوش جان به صداي پر صلابت ناصر سپرده و شفيته معنويت پارسايانه و پيکار جويانه وي بوده است." (16 )
ديدگاه خانم (آليس سي، هانسبرگر)
خانم (آليس سي، هانسبرگر ) دارنده دکتراي ادبيات فارسي وعربي از دانشگاه کولمبيا نويسنده کتاب (ناصر خسرو لعل بدخشان) در خصوص ابعاد شخصيت حکيم مينوسيد:
" ناصرخسرو به عنوان نويسنده اي که نزديک به هم آثارش را به زبان فارسي نوشته است نه تنها از بابت اينکه خويش را وقف زبان دري کرده ، بلکه به ويژه از جهت استاديش در آفرينش صور خيال بلاغي، توانايش درخلق واژه هاي نو و آوردن عبارات کهن با پيچشهاي نوين ، ستوده ميشود، به عنواني جهانگردي که بيشتر دنياي اسلامي را ديده ، شرح و گزارش شخصي وي از سفر هفت ساله اش ، سر رشته هاي از آن براي شناخت تاريخ ، سياست و باستان شناسي ، اداره ، اجتماع، دين، آداب و رسوم و مدافعات نظامي به دست ميآيد"(17 )
همچنان اين دکتر ادبيات در جاي ديگر با تحليل همه جانبه و منصفانه اش در باره ناصرخسرو مينوسيد: " به عنواني يک داعي و مبلغ نه تنها عقايد ديني را در آثار خود مطرح ميسازد بلکه دلايلي براي ايمان داشتن و دستور هاي براي زنده گي متدينانه داشتن عرضه ميدارد.
ديدگاه استاد محمد ابراهيم بامياني
استاد محمد ابراهيم بامياني نويسنده و محقق توانايي کشور ما حين اجراي وظيفه اي که در يک موسه کمکهاي خیريه جهاني در بدخشان داشتند در خصوص افکار و انديشه هاي اسماعليان بدخشان پژوهشهاي زيادي نموده و کتاب تحقيقي "طلوع مغرب" خود را نيز در باره حکيم ناصرخسرو نوشته است ، او همچنان کتاب افسانه هاي ناصرخسرو و دهها مقاله ومطالب ديگررا نيز در باره اسماعیلی ها نوشته است.
استاد بامياني در پيشگفت اثرش بنام (افسانه هاي ناصرخسرو) اشاره بسيار ظريفانه به همنظري و همخواني و هم فکري سه تن از بزرگان مشهور ادبيات فارسي را با حکيم ناصرخسرو بیان کرده ، چنين توضيح ميدهد:
" او در مسيری همانگونه تغيير فکري و دگرگوني رواني قرار ميگرد که پيش از او به سه گوينده بزرگ ديگر چون سنائي و عطار و مولوي حادث گرديده بود، افسانه هاي که در باره سنائي وعطار و مولوي آمده بيانگر آنست که: يک (رويت) يا (يک سخن) مسير زنده گي فکري آنها را تغيير داده است." ( 18 )
بامياني براي ناصرخسرو همتاي نمي یايد و زنده گي او را با شکوه و جلال عظمت ميخواند:
" حقا که او يکي از پرفروغترين ستارگان آسمان ادب و فرهنگ خراسان و يکي از نوادریست که کمترين همتاي براي او ميتوان يافت اين يگانه بي همتا سالهاي آخر زنده گي اش را مانند عقاب بلند پرواز در بلند ي هاي پامير در دره يمگان با جلال عظمت سپري کرد و آن مرز بوم را از علم و ادبش پر نور ساخت." ( 19 )
ديدگاه شبگرپولاديان
شبگرپولاديان شاعر پر آوازه کشور در شعر بسيار بلند خود گوشه هاي از دريافتهاي کلان خود را چنين زيبا بيان کرده است:
من از خرشيد يمگاني سخن رانم خراسان را
که مي بالد خراسانش بدين خرشيد در يمگان
خوشا آن شــهسوار عرصـه ايمان انسانيت
خـوشـا سيـمرغ قاف کوهـسار شامخ يمگان
جـهانگرد جهان پيما ، سـواررخشعصيانها
زپاننشته يي بر خاسته چون رستم دسـتان
در فش (حجت) علم و حقيقت بر کفش پايا
کلامـش تير و ژوبينـش زبان آتشين پيـــکان
چـر يک پيـر کوهستان يمگان ميزند فـرياد
کـه ايـن بيـداديانراکاخ لرزدازبن وبنيان
الا يــا يـادگار راد مـردان خــراســاني
که ميراث سخن بودت به خــون پاک درشريان
به همت چون (ابومسلم) به دانش چون(ا بو معشر)
به حکمت بوعلي سينا به رفعت چون( ابوريحــان)
ديار بلخ را چون تو به بالا شاخ کي رويد
بدخشان راچو تو لعلي کجاآيد برون از کان
شــنو اسطوره هاي اوز يمگان گرخـــبر داري
که چو شبيگر بگرفتن شب گردد ز (باميـکان)
ديدگاه آقاي آدينه باشنده قريه خلخان زیباک
يكتن از پيروان حكيم ناصر خسرو، كه ارادت خاصي به او دارد،آقاي آدينه باشنده قريه خلخان از توابع زيباك بدخشان ، پروده دانشكده ای زبان وادبيات دانشگاه كابل ، كه بيشتر مطالب و نوشته هايش به نامهاي مستعار از جمله خسروزيباكيان در مطبوعات به نشر رسيده مجموعه شعري آماده چاب تحت عنوان (صدسلام) به پير خود ، حكيم ناصرخسرو دارد كه در قالب رباعي سروده و نخستين سروده هاي او در دوره آغازين شعر هاي اوست ، كه چه نغز و زيبا سروده كه چند نمونه آن پیشكش شده است:
صد بار به حجت خـــراسان سـلام
بر پير بزرگ ملك يمـــگان ســلام
بر حكیــم دانشــور بلـخ بـامي
بنشسته در آغوش بدخشـــان سلام
* * * *
گـــويم ترا هميشه اي يار ســــلام
بي حد و اندازه و بســيـــار سلام
هرجـا كه قدم نهـاده اي،ای نـاصر
برجاي قـــــدمهاي توصد بـار سلام
* * * *
آن صخره سر بلند يــمگــان سـلام
آن خانه حكمت خــراســــان سلام
آن پيـر بـزرگ و هر مـريد او را
درگلگيت يار كند بدخشــــان سلام(21)
ديدگاه پرتو نادري
پرتو نادري نويسنده، شاعرو سخنراني نامي كشور ما، كه زاده سر زمين شاعر پرور بدخشان است قصيده (سوي بلخ آمدم از دشت خاور بديدم حال ملك وقوم ابتر) حكيم ناصرخسرو را در شصت و يك بيت استقبال كرده ، فراز هاي از شخصيت آن حكيم را چه بزرگوارانه و هنرمندانه به تصوير كشيده است:
برآمد ماهتاب از ســـوي خـاور
حريـر روشــن خورشيــد در بــر
مگر مـه (حجـت) از خورشـيد آورد
كه بام آسمــان را ســـاخت منـبر
نه من بر قول هر كس مي نهم گـــوش
كه (حجت) از خراسان ميـزند سـر
درخــتي با چـنان از بـاردانــش
فگنده سـايه هـا بر چـرخ چنبر
درختي ريشه اش آن سوي پنـــدار
درختي از خرد پر بـار و پـر بـر
درختـي رشــته از پنهـاي ايمـان
درختي پر زگل- گلهـــاي ايمـــان
بود عرض سخــن را شــير يــزدان
منم ، من در قفايـش هـمچـو قنبر
ســـوار قــرنـها در دارحــمت
چوخـــوش آزاده ميـرانــد تكـاور
قــيام قامتــش عصــيان تـاريخ
چراغ حجــبتش خورشــيد ابهــــر
چـه گـويـم از تو اي (داناي يمگان)
تويي دريا و من بــاشــم چـو فرغر
مپرس از من كه حال ملك چــون اسـت
كه باشد( حال مـلك و قوم ابــتر)(22)
ديدگاه استاد نصير سهام
استاد نصير سهام استاد دانشگاه در مقاله پيرامون تحليل عقايد ناصر خسرو مينوسيد:
"ناصر خسرو عينت زنده گي اجتماعي را درك كرده و با روح مبارزه جويي و تلاش انساني براي رهايي انسان اززنجير جور و بيدار فرادستان، مبارزه نموده ، در برابر جامعه سنتي و جهات ارتجاعي آن قرار گرفته است او چهره نا پاك كار فرمايان و تخت نشينان غدار را در هر مقامي بوده نكوهش كرده است." (23 )
ديدگاه (محب بارش)
(محبت بارش) استادزبان ادب فارسي – دري دانشكده ای ، زبان و ادبيات دانشگاه كابل در شعر بلندي كه سروده و آنرا عنوان(مردي بنام خشم) داده ، بابيان خرد مندانه ای فرياد ميزند:
مردي بنام خشم
مردي از آن كـرانه بازار مـــيرسـد
با رشته يي ز حـيدر كــرار ميرســد
مردي براي ساختن سرنوشت خــــويـش
ز آن سوي، از سلاله احـرار ميــرسـد
مـــــردي كه چکمن حسنك (1) را بدوش كـرد
از روز روزگار و گـپ دار ميــرســد
مردي كه در قصيده بدیلش نـيافت كـــس
در نثر از بلـندي كــســهار مـيرسد
ديريـسـت اين جزيره دگر حجـتي نديد
تنها صداي اوست كه هــر بار ميرسد
خرجنكي به دوش و در آن چند تا كتاب
با پاي خسته ، خون شده از خار ميرسد
لحسا و مصـر و مكه و بغـداد زير پاي
مشتاق شام و لحظــه (ديدار) مـــيرسد
با(وجه الديـن) و خامه (زادالمسافرين)
شاعر به كشف سيــنه اســـرار ميرسـد
در رسته هاي سبز سفـر نامـه ره بـزن
يـادت هــواي كلـــبه" عــطار" ميرسد
شعري كه او سرود، كتابي كه او نوشـت
چون خنجر به سينــه اغـیار ميــرسـد
مردي بنام ناصرخسرو ، به نام خشم
تا بشكند هر آنچه كه ديوار ميرسد (23)
1. حسنك ، وزيری دانشمندي در بار غزنه ، كه به جرم اسماعيله بودن پوست شد و پوست او را كاه پر کردن و براي سالهاي متمادي در دروازه هاي غزني در دار آويزان كردند.
ديدگاه مهدي محقق
مهدي محقق دانشمند سخت كوش ايران در بآره مرتبه علمي و اينكه شاعران فارسي علاوه از ينكه زبان خود را نيك و بهتر ميفهميدند، در زبان عرب و قواعد آن مهارت فراوان داشتند و حتي بر اعراب فايق ميآمدند و بر آنها چيره دستي ميكردند ميگويد:
" در زمره اين بزرگ مردان يكي هم حكيم و شاعر ذواللسانين و نويسنده توانا ناصرخسرو بلخي است ، كه از جمله صدرنشنيان شعر وادب دري بشمار ميرود." ( 25 )
ديدگاه عبدالوهاب طرزي
عبدالوهاب طرزي نويسنده مشهور كشور ما در كتاب گرانبهاي خود تحت عنوان (ناصرخسرو بلخي حكیم شاعر قرن پنجم) در خصوص وطن دوستي و مهين پرستي حكيم چنين مينگارد:
"حكيم ناصرخسرو وطن خود را نهايت دوست داشت و در باره خراسان وام البلاد و بلخ اشعار پر سوز و گذاري سروده است و اشعارش احساس مهين پرستي وعلاقه به وطن را در وجود هر انسان افزايش ميدهد"
ديدگاه احمد ضيا (رفعت)و ناصر طهوري
از سرزمين هرات باستان، احمد ضيا (رفعت) استاد شعبه زبان و ادب پارسي – دري دانشكده زبان و ادبيات در غزل زيباي ميفرمايد:
ازمعرفت مولـوي اي دل همه دوريم
بر فلسفه بوعلي اي جان نرسـيـدم
در ملك سخن حكمــروا ناصرخسرو
بي برگ و نوا ما كه به سلطان نرسيديم
كـــم شرم نداريم كه از پستي افكار
بانديشه والاش فراوان نرســـيدم(27 )
ناصر طهوري شاعر و منقيد ادبي سرشناس كشور ما، كه خود را همنام ناصرخسرو ميخواند، شعري را به پيشگاه همنام خود چينن ادا كرده است:
همنام من، به نام تو مينازم
بر دلنشين كلام تـو مي نـازم
همنام من ، حكيم بـزرگ بلـخ
داناي نامـدار ســتـرگ بلخ
همنام مـن ، مفسر قــــرآني
تو حجت بـــزرگ خـــراساني
همنام من حكيم خـــردمنـدي
آگه ز (چون) باخبر از" چـندي"
كو بند جمـله بر درمردم ، مشـت
گوي بدي شده فــرامـــــشت
هر زنده كه كشته هـزاران تن
كي كشته ميشود؟ تو بگو با مـن
ناصر تويي و من به توام همنام
تو پخته سوز مهري و من پس خام( 28 )
ديدگاه ا .ي برتلس و ، و.ا.ا ايوانف
ا .ي برتلس دانشمند شهر روس در كتاب (ناصرخسرو و اسماعيليان) چاپ مسكو در باره عقيده ناصر خسرو قبل از (ديدار) اش از مصر و شيوه نگارش سفر نامه نوشته است.
"روحيه تسنن سفر نامه ناشي از احتياط كاري ناصر خسرو است كه نخواسته در كتاب براي عام مردم نوشته است ، علاقه خود را به مذهب اسماعيليه آشكار سازد " ( 29 )
همچنين دانشمند ديگر و.ا.ا ايوانف كه تحقيقات فراوان در بخش اسماعيلي شناسي دارد اين نظريه را تائيد نموده ميگويد:
" در سفر نامه از اصول معلوم اسماعيله – تقيه – استقاده شده است." ( 30 )