با تکمیل کردن دوره ای تحصیلاتش ، دوباره به بدخشان آمده و چند سالی را به تدریس در مدرسه خرقه مبارک فیض آباد و مدتی را نیز عازم حکومتداری جرم و بهارک شده و در مدارس آنجا مصروف آموزگاری بوده است.
به اثر تقاضای مکرر مردم زیباک ، ملا آدینه به زادگاه اصلی اش خلخان بازمیگرد و مدرسه ای را در منزل شخصی اش اساس گذاری کرده و شمار زیادی فرزندان زیباک و اشکاشم را تحت آموزش و پرورش قرارمیدهد.
این شاعر شیوا بیان ، سرزمین بیکران اندیشه ها ی خود را به شعرهای ماندگار رنگارنگ ساخته و آنچه باور داشته در یافتهای خود را به گونه ای در ست ، و اضح و سالم بیان کرده و هیچگاهی گرفتار پریشان گویی و گزافه نشده است . و او کوشیده است تا افکار و اندیشه های عقیدتی خودرا یک مقدار آزادانه تر بیان کرده و مانند دیگر شاعران اسماعیلی از تقیه رایج و معمولی که دارند کمتر بهره برداری کند.
شعر های مرحوم ملا آدینه که بیشتر شان در قالب غزل و شمار هم در قالب چارپاره ها هستند ، طرزفکر و اندیشه اسماعیلیان آن مناطق را در چند دهه اخیر انعکاس داده و هویت فرهنگی و مذهبی آنجا را به بهترین شیوه ای آن عنوان کرده است.
این شاعر توانا ، که بهترین جلوه های خردمندی و عرفانی در شعر هایش موج میزند ، از نوک بام دنیا همه چیز را با توجه با اساسات عقیده باطنی ارزیابی کرده و تاویل مذهبی خود را بر بنیاد اصلهای زرین اسلام و شناخت باطنی امامت استقامت داده است. همه شعر های ملا آدینه نمونه های خوبی بیان اندیشه ها و دریافت مطالب واضح و روشن ، از طرز تفکر مذهبی او ست ؛ که در سراسر این شعر ها امواج توفنده عقاید اوطغیان میکند که درجسم آنها ساده گی ، روانی ، نظم دقیق و در روح آنها خیال ، احساس ، عاطفه و درک معانی به هم آمیخته شده و آنها را به اوج کشانیده است.
ملا آدینه از هیچ شاعری بدون از ( چارپاره ها ) تاثیر نه پذیرفته و با شیوه های معمول خود ، در سنگین ترین اوزان شعر گقته و طبع آزمایی کرده ، که از هر وزنی شعری ، موفقانه بدر آمده است. او در آفرینش ترکیبات و تصویر سازی کوششهای کرده و مطالب مرامی خود را در وزن های غیر رایج به زیور " اشاره " یعنی همان تقیه مذهبی اش آراسته است. اما در بعضی موارد او از مخالفان هم حراسی نکرده و اندیشه های نهفت در حیات مذهبی خود را آزادانه اما با ظرافت ویژه ای بازتاب داده است.
ملا آدینه خلخان زادگاهش رادوست داشته و با مردم آن خیلی صمیمی بوده و با ارزشها و اعتقادات مذهبی اش صادقانه پابندی داشته و در راستای تبلیغ و ترویج مذهبی کوشا بوده است . مدرسه ملا آدینه که بعد ها به نام " دعوتخانه " یاد میگردید بهترین افراد منور ، روحانی و صاحب رسوخ چون محمد جان بای و ملاحاتم گلخانچی ، ملانظر ، ملا رشید و .......را به زیور علم و دانش به جامعه تقدیم نموده است . که هریکی ایشان صدر نشینان عرصه های گوناگون معنوی آن مناطق به شمار میروند.
ملا آدینه نخستین کسی بود که با جرا ئت فراوان بدون ترس از هیولای وحشتناک که در حاکمیت قرارداشت مدرسه ایجاد کرد و به فرزندان آن مناطق بی پناه درسهای حقیقت ، درسهای شناخت باطن و اصلهای زرین مکتب اسلام شعیی اسماعیلی آموخت . نامبرده پسری نداشته اما چار دختر از او باقیمانده بود که همه ای آنها نیز این دنیا را پدرود گفته اند . نواسه های دختری این شاعر بزرگوار هنورم در قید حیات هستند.
کتابچه اشعار ملا آدینه ، یادداشتهای شخصی با یک جلد قرانکریم میناتوری شده به رنگ طلایی دست نویس ، که آنرا به عنوان جایزه عالی در پایان تحصیلاتش از موسسه تحصیلی بخارا به دست آورده بو د ، نزد شاگردش محمد جان گلخانچی بود . نگارنده که افتخار شاگردی ملا محمد جان را در ایام کودکی دارد و درسهای دینی را نزد ایشان فرامیگرفتم، استادم ملا محمد جان چند رونویس شعر های ملا آدینه را در صحفات سفید آخری کتابم نو شته کرد . و همچنان وعده داد تا شمار دیگر شعر ها و نوشته های اورا به اختیارم میگذارد . اما با تجاوز روسهابه کشور ، آنها ملامحمد جان این مرد بزرگوار را گرفتار و زندان کردند و چند سالی را در زندان رژیم سپری کرد و درسلولهای زندان دچار بیماری مزمن شده و از زندان رهاشد ، بعد از رهایی از اثر شکنجه های که در زندان دیده بو د پدرود حیات گفت ، که با دریغ ودرد فراوان من موفق نشدم شعری های بیشتری ملا آدینه را از نزد ایشان به دست بیاورم. بخشی دیگری شعر های ملا آدینه در نزد مادر بزرگوارم که دختری کوچک ملا آدینه بود هنوزم نزد من نگارنده موجود اند . در این شعر ها بعضی رباعی ها و غزلها ناتمام بوده ، بیتی ، رکنی و یا قافیه ای نا تمام مانده ، حدس زده میشود که این اشعار چندین بار به وسیله افراد دیگر رو نویس شده باشد ، زیرا برخی لغزشها و نارسایی های کوچکی در آنها به مشاهده میرسد که ضرورت به تصحیح و باز بینی دارند و من برای رفع ابهام رجوع به نسخه های اصلی را لازم و ضرور میدانم . و با کمال امانت داری همه آنها را همان گونه ای که هستند حفظ کرده ام .
زندگی اسماعیلیان آن مناطق در دوره های آخر ، هرچند با رنج و درد آمیخته است که میتوان در شعر های ملا آدینه آنرا به وضاحت دید . اما در اندیشه های عقیدتی او با وجود همه آشفتگی ها و نابسامانیها اندکترین فریاد و شکایتی را نمیتوان دید . زندگی و گذاره روزانه او خیلی فقیرانه ، درویشانه و روستایی ساده بوده و به آن قناعت کرده و ارزش به دارایی مادی قایل نبود ، اما از سوی دیگر ، او در زندگی معنوی خود زیبایهای باطن و جوانه های بیشماری عرفانی را پرورش داده و به آنها ارج گذاشته و دلبستگی فراوان داشت.
این شاعر وارسته ،به گفته آنهایی که خاطراتی از او به ذهن دارند گاهی ( عاجز ) تخلص میکرده اما در غزلهای که از او موجوداند چنین چیزی به مشاهده نرسیده است اما گاه گاهی جهت معرفی کردن ، خود را آدینه حلخانی خوانده است . او ( 75 ) سال عمر مبارک خود را در مسلک مقدس آموزگاری به پایان برده و با این جهان وداع کرد . و در نزدیک مزار خانم شهــزاده " مادووس " واقع در قریه خلخان زیباک به خاک سپرده شد ه است . آنچه از ملا آدینه این فرزانه فرزند آن سرزمینی یادگارهای کهن به ما میراث مانده بسی مغتنم و قابل قدر است که در آن نکات آموزنده اخلاقی و عرفانی فراوان و به درد بخورموجود است که هر نکته آن بطنی دارد و باطنی . و بازگو کنده ای اندیشه های تازه ای عرفانیست .
در این جا چند نمونه غزل ها و چارپاره های ایشان را پیشکش دوستان شعر میکنم .
زان روز من از اصل خــــــدايم جـــدا شدم
از درد سوخــــــتم و به هجــر آشنا شدم
یک وقتِ بـــــــود عالم لاهــــوت جای من
حالا به کنج غــــــربت تعبید رهـــــا شدم
چون چند زمانی رفت بدینسان و بعد از آن
بسیـــــــار دور رفته و در انــــــــــزوا شدم
شد سالها که من به هـــــزاران طریق راز
به آرزوی دیدنش دست دعـــــــــــا شدم
خــــــواندم شریعیت و برفتم طریقت اش
از راه معــــــــرفت به حقیقت سوا شدم
--0 / -0-0 / 0—0 / -0- بحر مضارع اخرب مکفوف
.........................................
لحظه دیدار
هـمیشه قصهء آن یار میگــــــــویم
طنین لحــــــظهء دیدار میـــــــــگویم
زمـــــــان وصل عاشق با امـــــامش
در این رابطــــــه ها بسیار میگـــویم
به هنـــــــــگام نیـــــــایش در دعایم
دروود اش را همیش تکــــرار میگویم
برای آن دوستـــــــم ، این حقیقت
گنــــــــاه عشق خود اقـــرار میگویم
یقیـــــــن قلب و گفتـار زیان خویش
همه یکــــــجا در این اشعار میگویم
منم عـــــاشق به آن معشــوقه والا
که از عشقش چنیـن اشعار میگویم
0---/ 0--- /0--- بحر هزج مسدس سالم
..................................................
شراره دل
چه چـــــاره کنــــم شرارهِ دل
ادامـــهء این کفــــــــــــاره دل
به این همــــــگی فسانه غم
چگــــــونه شود گــــــذاره دل
رسیده به لب کشاکش جــان
از هر هــــــــوس مــــکاره دل
زیاده از این شکـــــــــایت من
اضافـــه بـــــــــــود در باره دل
وظیفــــــــــه من اضافهء شد
امـــــــــــــــــــا نکند اداره دل
سر رشته ای کــــامیابی من
ببسته همیـــــــن خساره دل
0-00- / 0-00- / بحر وافر مسدس سالم
.....................................
بازا بازا که تشنـــــــهء دیدارم
دیوانه عشق و عاشق افگارم
جــــز دیدن تو دیگر ندارم ارمان
اینست پیـــــام آخرین گفتارم
***********
ایدوست به حـــال من عاجز ببین
بر سابقه و گـــذشته ام نیز ببین
من عمــر در راه خیر خدمت کردم
یک بار به این کـــــــــار ناچیز ببین
***********
هر شب به خــــداوند خطابٍ دارم
صد گــــونه پرسش و جوابی دارم
از درد فـــــــراق گله دارم بسیـــار
تا روز وصال چنیــــن شتابی دارم
*************
جاگیر شده جهــل و ما به آن خنده کنیم
نفـــرین به خـــــــــــرافات پوسیده کنیم
صد کاشکی به جـــــای گریه بر ماتم ها
بر جهـــــــــالت و نادانی خود گریه کنیم