یا علی

 

زليلايي شنيدم يا علي گفت به مجــــنوني رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز ميکرد به گوش غنچه آندم يا علي گفت
خمير خاک آدم چون سرشته چو بر ميــخاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز ميزد زبس بيچــــاره مريم يا علي گفت
مگر خيبر زجايش کنده ميشد يقين آنجـــا علي هم يا علي گفت
علي را ضربتي کاري نميشد گمــــــــانم ابن ملجم يا علي گفت
دلا بايد که هردم يا علي گفت نه هـر دم بل دمادم يا علي گفت
که در روز ازل قالوبلا را هر آنچه بود عـــــــــــالم يا علي گفت
محمد در شب معـــــــــــراج بشنيد ندايي آمد آنهم يا علي گفت
پيمبر در عروج از آسمــــــــانها بقصد قرب اعظــم يا علي گفت
به هنگام فرو رفتن به طــــــــوفان نبي الله اکرم يا علي گفت
به هنگام فکندن داخل نار خــــــــــليل الله اعظم يا عـلي گفت
عصا در دست موسي اژدها شد کليـــم آنجا مسلم يا علي گفت
کجا مرده به آدم زنده ميشد يقيــن عيسي بن مريم يا علي گفت
علي در خم به دوش آن پيمبر قدم بنهـــــاد و آندم ياعلی گفت