ناگفته های از تاریخ بخش ۳
نوشتهء : عطاالله تدین
آیا شمس امام اسماعیلی بود ؟
بخش سوّم
مسلمانان شعیه اسماعیلی بدین عقیده و باور اندکه شمس الدین محمد تبریزی ازجمله ای امام های آنها می باشد ، اسم شمس الدین محمد در فهرست (49) امام به شمول امام حاضراسماعیلیان ، در ردیف بیست هشتم آمده است . هرچند اسماعیلیان نمیخواهند نسبتی یک سلسه عوامل این موضوع را به نحوه افشا کنند ، و این راز را مانند بسا موارد دیگر تا هنوز از دیگران مخفی نگه داشته اند .
همکاران ما ، در اداره ای تارنگار « زیباک استان» هرچند گاهی در این خصوص جستار های داشته اند ، اینک باردیگر مطلبی تحت عنوان« آیا شمس امام اسماعیلی بود؟» نوشته ای دانشمند فرزانه و پژوهشگر توانای ایران آقای عطا الله تدین را ، از کتاب « طوفان شمس» که درآن کتاب، دراین راستا ارزنده ترین مطالب به گونه واقعبینانه تری انعکاس یافته و مولف با زحمت زیاد گوشه ای از حقایق پنهان تاریخ را آشکارساخته است ، تهیه کرده که در چند قسمت به توجه خواننده گان عزیز رسانیده خواهد شد .
اداره تارنگار زیباک استان
از گفتار پرنده تبربزی می توان منظره جامعه و آئین های مختلف ، برخوردهای کلامی و فلسفی زمان او را بیرون کشید از دیدگاه شمس ، روم شرقی زیر سیطره و نفوذ سلاجقه و وزیران و امیران خودکامه دست و پا می زد ، دربار سلاجقه روم بسان خوان گسترده ای بود که مدیحه سرایان ، متملقّان و امیران فاسد بدور آن نشسته و بی خبراز همه جا بخوباشی سرگرم بودند تقرباً همان وضعی که خراسان بزرگ در عهد ناصرخسرو با آن محیط روبرو بود(18) و در شعری اعلام می کند : دهن علم فراز و دهن رشوت باز.
مدعیّان و دشمنان شمس از طنزها ، نیشخند ها و افسانه هایی که در آن ها بایهام پیام های متجلی بود برفراز منبر ازوی می شنیدند چون از قدرت بیان او آگاه بودند و بازار خود را بی رونق می دیدند ناگزیر بیان عتاب آلودش و تمثیلات و استعارات وی را بخوبی درک نمی کردند پریشان و آشفته بشکایت و اعتراض نزد فقهای درباری می رفتند و می گفتند شمس همه چیز را ، همه بزرگان شهر را به باد ریشخند و مسخره گرفته است دریکی از گفتارهایش آشکارا خطاب به فقه ها و خطیبان قونیه می گوید « مردم بدانند اینها که بر منبر ها سخن می گویند و برسر سجاده ها نشسته اند راهزنان دین محمّدند و اضافه کرده ، هرکس براین سِرّ واقف و آن معامله او شود ، به صد هزار شیخی التفات نکند ، از مرگ کی غم خورد ؟ (19)
شمس در میان اندیشه ها و مضامین عرفانی که برزبان می آورد یکرشته از مباحث آئینی خاص خود را نیز چاشنی می زد ، تردیدی نیست ، هدفش از آوردن تمثیل ها ، قصه ها (20) ، طنزها و نیشخند ها این بود که جلال الدین محمد آنها را در آثارش نقل کند ، می دانیم که ناصر خسرو بشیوه باطنیه قصیده ای در بازگشت جاجیان دارد که با این بیت آغاز میشود :
حاجیـــــــــــان آمدند با تعظیم
شاکــــــر از رحمت خدای کریم
پرسش ها و پاسخهای دقیق شاعر اسماعیلی ، مبیّن باورها و کیفیت تبلیغات داعیان با تجربه تعلیمی و اسماعیلی است شمس بنحو دیگری آنرا در مقالات آورده و جلال الدین محمد تحت تاثیرگفتارمحبوبش آنرا در دیوان کبیر چنین نقل کرده است :
ای قــــوم به حج رفته کجـائید ؟کجائید؟
معشوق دراینجــــــاست بیائید بیــــــائید
معشوق تو همسایه دیـــــــوار بدیــــوار
در بادیه سرگشته شمـــــا درچه هــوائید
گــــــرصورت بی صورت معشوق بینیـــد
هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمائید
ما در مقالات انواع اندیشه های بکر ، مکتب های فلسفی و آئینی از سهروردی تا محی الدین عربی که اغلب با آمیزه ای نه چندان غلیظ از عرفان پویای عاشقانه همراه با تعابیر خاصّ ، لاقیدی نسبت به ظواهر و دوری از تعصّب و قشرّیت است می بینم، موعظه های شمس یا معارف شمس از نقطه نظر جهان بینی و در آثار عرفانی زمانش دیده نشده است پژوهشگران باید برای درک جهان بنینی شمس و انقلابی که در روح و جان مدرّس بزرگ قونیه بویژه در زمینه خلاقیّت فکری و علمی وی بوجود آورده و باوجی شگفت رسانیده است ، بهتراست آثارمدوّن باطینان بویژه ناصرخسرو را مطالعه کنند ، ناصر در مقدمه زادالمسافرین برسی و پژوهشی درباره هستی کائیات و هدف از خلقت و نشو نمای انسان را در پهنه زندگی چنین ذکر میکند :
«برخردمندان واجب است که حال خویش بازجویند تا ازکجا همی آیند ، بکجا همی شوند ، اندیشه کنند تا به بینند به چشم بصیرت مرَ خویشتن را در اندرین عالمست از دو حرکت افزایش و کاهش خالی نیست »
جلال الدین محمد داستان هستی و جهات نشو و نمای انسان را درپهنه کائینات چنین نقل کرده است :
روزها فکرمن اینست و همه شب سخنم
که چرا فارغ از احـــــــوال دل خویشتنم
ازکجـــــا آمده ام ، آمدنم بهرچه بــــود؟
به کجــــــا می روم آخــــر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مُـــــراد وی ازاین ساختنم
مرغ بال ملکـــــوتم نیم از عالم خـــــاک
دوسه روزی قفسی ساختـــــه اند ازبدنم
ای خوش آنروز که پــرواز کنم تا بردوست
به هــــــوای سرکویش پرو بالی بـــــزنم
ازسوی مناسب است بدانیم زمانی که شمس به قونیه سفرکرد ، دوران مهمّ و حساسّ تحولات آئینی و مذهبی در مشرق بود ، نیروهای بی امان و خونین صلیبی های متعصّب ، الغار مغول و حملات مستمر مصریها به شامات و فعالیتهای چشمگیر شهسوران در بیت المقدس توجّه جهانیان را بخود جلب کرده بود ، این سوآل متبادر بذهن می شود که آیا شمس در بحبوحهء آن جنگها و ستیزه ها و ترور ها و آدم کشی ها ماموریت محرمانه ای هم بعهده داشت که می بایستی با تنظیم برنامه دقیقی انجام دهد؟
بعقیده نگارنده این سطور ، شمس با آن آگاهیهای علمی ، مذهبی ، عرفانی و اجتماعی بخوبی پذیرفته بود که مدتّهاست شکوه و جلال و عظمت اسماعیلیان الموت و فاطیمیان قاهره در مناطق مختلف «ایران، شامات ، مصرو هند » رنگ باخته بود ولی داعیان متعصّب محرمانه در دارالهجره های خود به تبلیغ سرگرم بودند ، نمی توان قاطعانه نظرداد که شمس به کدام یک شاخه های مختلف و پراگنده باطینان یا اسماعیلیان دعوت جدید تعلّق خاطرداشت ، اگر وی از مردان باهوش و ادراک و صاحبنظرزمانش بدانیم، مناسب است بپذیریم که او نماینده جهش های آئینی و موج روشنفکرانه عصرپرهیاهویش بود ، برسی دقیق به بُعد های زندگی اسرار آمیز و کردار و مواعظ ، ماموریت پنهانش را برملا خواهد کرد ، بنابراین می توان گفت که شمس زندگانی آرام خود را در تبریز ، بغداد و دمشق و شامات باین نیت ترک نکرده بود تا پس از هفته ها و ماهها پیاده روی و گرسنگی و بی خوابی بربحرانهای روانی یا اعتقادی خود غلبه کند ، بلکه دلایلی دیگری در کاربوده که باید به کشف آنها پرداخت ، ما این بحث مهم را برای ایضاح پژوهشگران بدون آنکه پیشداوری کنیم ادامه می دهیم:
یکی دو تن از محقّقان بطورمجمل و زودگذر وارد این بحث شده اند .
نگارنده این سطورچند سال قبل در قونیه یا گروهی از اسماعیلیان کشورهای مختلف مصاحبه ای ، داشتم آنها شمس را از پیشوایان مقدّس و قابل احترام اسماعیلیان دعوت جدید می دانستند .
شمس در تذکره ها بنام صوفی عالم و کامل معرفی شده است که چون در جهانگردیهایش با بسیاری از مردان طریق و مشایخ ملاقات کرده بود در کار خود پخته ، مجرّب و بکمال رسیده بود با این همه ، به گفته های حلّاج ، امام ابوحامد غزالی ، ابن سینا و عین القضاة همدانی انتقادها و تشکیکاتی وارد می ساخت و موج خروشان شورشهای کور و خروشان را با مواعظ و اعمالش میان مردم برمی انگیخت بویژه با فقهای شهر به بحث و مناظره و ستیزه جویی بر می خاست ، عقاید تذکره نویسان زمانش مبتنی براینست که شمس میخواست بکمک یارانش در قونیه بساط ظاهر بینان عنود را درهم به پیچد ، بدینجهت مرد ستیزه و مبارزه بود از برخورد های کلامی مخالفان نمی هراسید ، گویی وظیفه خود میدانست ، تا آنجا که ممکن و مقدراست آتش این نفاقها و اختلافها و نفرت ها را در باره خود و جلسات سماع مولانا دامن بزند او هم مانند حسن صباح در مواعظش جهد ها می کرد که خود را مستعد و آماده زعامت و پیشوایی معرفی کند:
درمقالات آمده است :
« من نگویم که شمس الدین ولی است ، این برمن افتراست ، من گفتم که هرکه دشنام شمس الدین به او رسید ، به شرط آنکه آن دشنام به او رسد ، آن کس ولی باشد(21) همچنین درجای دیگر آمده است « اربعین صباحاً هرکسی را آن قایده ندهد ، الّا مردی باید مستهدّ آن شده و مکمّل استعداد آن شده تا اربعین صباحاً مفتاح دل او باشد و اگرنه صد هزارصباح سود نکندش. (22)
مهارت و کارآیی شمس در تعبیرو تفسیراحادیث بود ، ناصرخسرو حجت خراسان در کتاب «جامع الحکمتین » خویش آشکارا از تاویل و تفسیر جانبداری می کند و از این طریق رابطه مناسباتی در بیان مطالبی که مورد نظرش بود برقرارمی نماید و معتقد است اگر در اقاویل و اشارات یا عبارات تاویلی لفظی و یا نکته ای یابند که میان فضلای نام آور در دنیا معروف نیست آنرا منکرنشوند!
ابوحامد در کتاب «مستظهری» خویش ، ایدالوژی باطینان را چیین تشریح می کند : « باطینان کسانی هستند که بطورکلّی برای آیات و قرآن مبانی باطنی قایلند و می گویند اکثرمسلمانان فقط معنای تحت اللفظی با علامت ها و نشانه ها را درک می کنند « شمس تبریزی نیز چیین عقیده ای در مقالات مطرح کرده است .»
در حالیکه علماءِ ، و نُخبگان واقعیتهای عمیق و نهفته در آنها در می یابند ، به نظر باطینان کسی که نتواند خود را از قید بندگی عبارات و الفاظ رها سازد و در جوهر متوان مُنزل رسوخ کند ، آن کس در میان غُل و زنجیر محبوس می ماند !
مولف بیان الادیان نوشته است: (23)
و «اسماعیلیان» گفتند شریعت را ظاهری است و باطنی ، ظاهردین است که مسلمانان بدان تعلّق کردند و عشق میورزند و هریک را باطنی است که آن باطنی را رسول حق دانست »
شمس تبریزی مانند حسن صباح دوست نداشت که یارانش و مشتاقانش به نَسَب او اشارت کنند ، در تذکره دولتشاه آمده است که « شمس پسرخاوند (خداوند ) شاه جلال الدین از نژاد کیا بزرگ امید داعی اسماعیلیان است و افزوده است که جلال الدین از کیش آبا و اجداد خود تبریّ نمود و رسایل آنها را بسوخت و شعار اسلام در قلاع و بلاد ظاهر ساخت و شیخ شمس الدین را بخواندن علم و ادب به تبریز فرستاد» (24)
بسیاری از تذکره نویسان به نحوه ای نسبت شمس را به خاوند جلال الدین نادرست می دانند و میگویند او در تبریز به زردوز و از مریدان عارفی بنام سِله باف بود.